مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٥ - الفصل الخامس فی اثبات الغایة و حلّ شکوک قیلت فی إبطالها، و الفرق بین الغایة و بین الضروری و تعریف الوجه الّذی تتقدّم به الغایة علی سائر العلل و الوجه الّذی تتأخّر به
غایت دارد؛ بخصوص بنا بر حرف مرحوم آخوند که گفتیم غایت همیشه به خود فاعل برمیگردد.
٣. اشکال سوم اینکه غایت در انسان هم به طور مطلق صادق نیست. انسان هم دارای دو نوع فعل است: فعل طبیعی غیرارادی و فعل ارادی، و فعل طبیعی غیرارادی مشمول غایت نمیگردد.
٤. اشکال چهارم اینکه غایت حتی در افعال اختیاری انسان هم کلیت ندارد.
ای بسا افعال اختیاری که بدون غایت انجام میشود و آن، چیزهایی است که «عبث» و «بیهوده» مینامیم. پس علّت غائی منحصر میشود به پارهای از افعال اختیاری انسان، نه در طبیعت و نه در قسمتی دیگر از افعال انسان و نه در ماوراء الطبیعه. پس چگونه این موضوع کوچک را به همه جا تعمیم دادهاید؟
ب. مطلب دیگری که شیخ مطرح میکند فرق بین «غایت» و «ضروری» است.
فاعل وقتی کاری را برای غایتی انجام میدهد چیزهای دیگر بالتبع و به ضرورت حاصل میشود که غایت نیست.
اشکالات دیگر نیز بر نظریه غایت شده است که عبارتند از:
١. غایت یعنی آن که کار برای او صورت میگیرد (ما یسکن لدیه) لذا اگر چیزی آخر نداشته باشد غایت هم نمیتواند داشته باشد، و ما در طبیعت چیزهایی داریم که انتها ندارد. خود حکما قائل به حرکت فلکاند که انتها ندارد، پس غایت ندارد:«و ایضا هیهنا مثل حرکة الفلک، فانه لاغایة لها فی ظاهر الامر».
٢. اشکال دیگر در مورد کون و فساد است:«و الکون و الفساد لاغایة لهما فی ظاهر الظن». کون، غایت فساد است یا عکس آن؟ غایت اینها چیست؟
٣. در بعضی موارد دیگر بالقوّه اینطور است و اصل اشکال این است که ممکن است کسی بگوید: گاهی اوقات میتواند برای هر غایتی، غایتی باشد، پس در حقیقت غایتی وجود نخواهد داشت زیرا این سلسله غایات تا بینهایت ادامه خواهد یافت.
مثلًا ذهن ما مقدماتی را تشکیل میدهد برای رسیدن به نتیجه؛ تازه آن نتیجه مقدّمه میشود برای رسیدن به نتیجه دیگر و ... و این، بالقوّه برای همه نتیجههاست؛ پس در جایی سکون حاصل نمیشود؛ پس غایت در اینجا چیست؟
٤. اشکال دیگر در مورد اتفاق و تصادف است. اگر مقدّمهای منتهی به نتیجه خود بشود نمیگوییم «اتّفاقی» است. امّا میگوییم- مثلًا- اتومبیل از میدان شاه به طرف