مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢ - النمط الرابع فی الوجود و علله
مجموعه هم باشد وگرنه لازم میآید که آحاد آن مجموعه از آن علت بینیاز باشند و اگر آحاد بینیاز شدند لازم میآید که مجموعه نیز بی نیاز باشد و این خلف است؛ زیرا چنانکه میدانیم آحاد به اعتباری علت تامّه مجموعهاند و اگر علت موجود شد معلول بالضروره باید وجود پیدا کند، پس اگر آحاد بینیاز از آن علت باشد قهراً لازم میآید مجموعه بینیاز باشد. پس هر جا که فرض شود مجموعهای نیازمند به علت است باید از این طریق باشد که آن علّت، علّت آحاد باشد و آحاد، علّت مجموعه.
این بیان شیخ تا حدی مبهم است. آنچه مستفاد است دو نکته اساسی است:
١. اینکه صریحا میگوید: «علت مجموع علت جمیع آحاد است» و این با نظریه علت ترتّبی که ما گفتیم سازگار است و مؤید این است که توجیهی که ما برای کلام شیخ کردیم درست است.
٢. آنکه آن علت خارجی علّت آحاد است و آحاد علّت مجموع.
این جهت نسبت به آنچه ما در توجیه کلام وی گفتیم ناسازگار است زیرا مطابق آنچه ما گفتیم آن علت خارجی که علت مجموع شمرده میشود به اعتبار آن نیست که علّت جمیع آحاد است و جمیع آحاد علت مجموع بلکه به اعتبار این است که علیتش برای یک واحد عین علیت وی است برای مجموع و بعبارة اخری علیت وی برای مجموع واسطه برنمیدارد و ظاهر این است که مقصود شیخ هم این نیست که واقعاً واسطه برمیدارد بلکه مقصود این است که مجموع دارای دو اعتبار است: یک اعتبار، اعتبار بیان جمیع آحاد است که به حکم علت ترتیبی همه یکپارچه معلول علّت خارجیاند؛ اعتبار دیگر مجموع بما هو مجموع است که امری است انتزاعی و تابع منشأ انتزاع وی است و معلول وی است به علیت انتزاعی.
قوله: «اشارة: کل جملة مترتبة من علل و معلولات علی الولاء و فیها علة غیر معلولة فهی طرف لأنها ان کانت وسطا فهی معلولة.»
هر رشته از علل و معلولات که پشت سر یکدیگر قرار گرفته باشند و در میان آنها علتی پیدا شود که معلول نباشد قهراً آن علت در یک سر رشته قرار دارد زیرا اگر در میان رشته باشد قهراً معلول شیء ما قبل خود است.