مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - معنی « سعادت »
ضمن مطالب آینده روشن خواهد شد.
«سعادت» به حسب ریشه لغوی، متضمّن مفهوم عون و کمک است (عرب از آن جهت به کسی کلمه «سعید» را اطلاق میکرده است که علل و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد) امّا به حسب عرف معنی سرور و خوشی و آسایش را میدهد.
«بهجت» نیز به معنی سرور و هم به معنی خرّمی و شکفتگی آمده است. قرآن کریم میفرماید:
فانبتنا به حدائق ذات بهجة [١].
ما به وسیله باران باغهای خرّم (یا باغهای سرور افزا) رویانیدیم.
در جای دیگر میفرماید:
و انبتت من کلّ زوج بهیج [٢].
زمین از هر نوع گیاه خرّم (یا هر نوع گیاه سرور بخش) رویانید.
نقطه مقابل سعادت، شقاوت است. «شقاوت» به حسب ریشه لغوی و هم به حسب مفهوم عرفی، معنی تعب و رنج و مشقّت میدهد و قهراً سعادت که در عرف نقطه مقابل شقاوت است معنی آسایش و سرور و خوشی را میدهد. اگر سعادت را «آسایش» تفسیر کنیم صرفا جنبه منفی به آن دادهایم، مثل این است که گفته باشیم سعادت عبارت است از خلاصی از رنج. ولی اگر سعادت را «سرور و بهجت» تفسیر کنیم جنبه مثبت به آن دادهایم یعنی سعادت تنها رنج و تعب و مشقّت نداشتن که مفهومی عدمی است نمیباشد، حالتی است اثباتی و ایجابی و وجودی. اگر تفسیر اول صحیح باشد تقابل سعادت و شقاوت از قبیل تقابل عدم و ملکه است، و اگر تفسیر دوم صحیح باشد تقابل آنها از قبیل تقابل تضادّ است.
نظر سومی هست و آن اینکه تقابل سعادت و شقاوت از قبیل تقابل عدم و ملکه است اما از این نظر که سعادت، وجودی و شقاوت عدمی است.
[١]. نمل/ ٦٠.[٢]. حج/ ٥.