مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥ - نظریه اول
مقدار معینی را دارد، این مقدار معین از کجا پیدا شده است؟ چرا مقدارش از اینکه هست بیشتر یا کمتر نیست؟ این خودش یک مسألهای است.
سه نظریه راجع به اینکه چرا اشیاء دارای مقادیر معین هستند
شما یک جسم معدنی مثلًا یک فلز را در نظر بگیرید. این فلز یک مقدار معینی است یعنی یک حجم معینی دارد. خوب جای این سؤال هست که چرا اینقدر است؟ چرا این حجم را دارد؟ چرا کمتر از این نیست؟ چرا بیشتر از این نیست؟ فرض کنیم جسمی را داریم که حجمش ١٠ سانتیمتر در ١٠ سانتیمتر در ١٠ سانتیمتر است. پذیرش این حجم خاص برای این جسم به چه دلیل منطقی است؟ اینکه این جسم این حجم را داشته باشد نه غیر این را علت باید داشته باشد.
نظریه اول
ممکن است بگوییم این شیء به دلیل این صورت جسمیهای که دارد (که صورت جسمیه را قبلًا تعریف کردیم) که مشترک است میان این جسم و همه اجسام دیگر، این حجم معین را دارد. معلوم است که این حرف باطل است چون صورت جسمیه مشترک میان همه اجسام است. اگر لازمه صورت جسمیه داشتن این حجم معین باشد، باید همه اجسام دارای همین حجم معین باشند چون به قول شما این از لوازم صورت جسمیه است؛ پس چرا با اینکه صورت جسمیه مشترک است میان همه اجسام، اجسام از نظر حجم و ابعاد با یکدیگر اختلاف دارند؟ بله، اگر کسی نظریه قدیمی ذیمقراطیس را بپذیرد (نه همه حرفهای ذیمقراطیس را)، مثلًا معتقد باشد که اجسام عالم مرکبند از ذرات بسیار کوچک و این ذرات کوچک همه یک حجم معینی دارند؛ مثلًا فرض کنید ١ میلیمتر مکعب را هزار بار یا ده هزار بار و یا یک میلیون بار کوچک کنیم، این ذره دارای آن حجم است، آن ذره هم دارای آن حجم است، اگر مکعبند همه مکعبند و اگر کروی هستند همه کروی هستند، و اگر شکل دیگر هست همه آن شکل دیگر را دارند؛ اگر اینجور باشد میشود این فرضیه را بیان کرد که این حجم خاص ناشی از صورت جسمیه است؛ یعنی اصلًا جسم از آن جهت که جسم