مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٥ - تفاوت طبیعت با صنعت
مسئله انطباق این است که طبیعت وقتی در محیطی قرار دارد با آن محیط هماهنگ است. فرضیه داروین و امثال او میگوید این موجود هماهنگ با محیط است چون ساخته این محیط است؛ چون عوامل محیط این را ساختهاند جبرا اینطور است که این شئ به گونهای ساخته شود که متناسب با آن عوامل باشد. به قول شیخ «و لنسامح» فرض میکنیم که مطلب از این قرار است، اگر فرض کنیم اینطور باشد.
طبیعت خصوصیتی دارد که همین قدر که او را از محیط خودش خارج کنیم و به محیطی ببریم که ناهماهنگ باشد، شروع میکند به فعالیت کردن برای اینکه وضع جدیدی برای خودش به وجود بیاورد که متناسب با محیط موجود باشد و برای او امکان بقا را فراهم آورد. البته این تطابق، نامتناهی نیست و اگر عوامل محیط خیلی مخالف و شدید باشد و برای طبیعت امکان تحمل آن نباشد قهراً طبیعت از میان میرود.
مثلًا اسبهایی که در منطقه استوائی متولد میشوند خصوصیات متفاوتی دارند با اسبهایی که در مناطق معتدل متولد میشوند و یا اسبهایی که در مناطق نزدیک به قطب زندگی میکنند مثل سیبری؛ یا اسبهای روسی یک اندام و هیکل و رنگ و قیافه دارند و اسبهای عربی و استوائی رنگ و قیافه و هیکل دیگری.
حالا اگر همین اسبهای عربی را به مناطق معتدل بیاورند، دیده میشود که تدریجا آنها خودشان را در جهتی که متناسب با محیط موجود باشد تغییر میدهند؛ یعنی یک عامل درونی در آنها شروع میکند به فعالیت در جهت ایجاد وضعی که بتواند با شرایط نامناسب محیط مبارزه کند؛ و حتّی اگر اسبهای استوائی را به مناطق سردتر نزدیک قطب ببرند- به شرط اینکه یکدفعه نبرند، که این اسبها به آنجا خو بگیرند (اصلًا معنای «خو گرفتن» این است که تدریجا انجام شود) لااقل در یکی دو نسل به کلی وضع خود را عوض میکنند و با محیط جدید منطبق میشوند.
این امر از چه چیز حکایت میکند؟ آیا از این حکایت نمیکند که طبیعت یک غایت و هدفی دارد و آن هدف را جستجو میکند و وضعیت وجودی خودش را به گونهای هماهنگ و میزان میکند که با محیط سازگار باشد و بتواند حیات خود را در محیط جدید ادامه دهد.
مسئله دیگر آن چیزی است که در مورد «خود درمانی» موجود زنده گفته میشود.
میگویند:«الطبیب خادم الطبیعة کما أنّ النبی خادم العقل». اینکه میگویند: «طبیب