مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٢ - غایت داشتن مشروط به شعور نیست
میکنیم.
ما نسبت به مافوق خودمان، حتی تا نامتناهی هم حکم صادر میکنیم، و همچنین نسبت به مادون خودمان تا جایی که نمیشود برای آن حدّی تعیین کرد. ما در حدی که هستیم همان مرتبه از وجود را ادراک میکنیم، قوه انتزاع است که درجات بالاتر و درجات پایینتر را به ما معرفی میکند با یک سلسله وجودات سلبی: وجودی نه از آن وجودها، شهری نه از آن شهرها، وجودی در کمال غیرمتناهی در غیرمتناهی. دو تا سلب با یکدیگر توأم شده است؛ یعنی با دو سلب یک اثبات را میفهمیم. متناهی بودن یک امر سلبی است، نفی هم یک سلب دیگری است. این دو سلب را وقتی با یکدیگر توأم کردیم، یک معنی اثباتی را درباره «غیرمتناهی» درک میکنیم.
غایت داشتن مشروط به شعور نیست
یکی از اشکالات نسبتا مهمّی که در باب غایت داشتن طبیعت میکردند این اشکال بود که غایت داشتن فرع بر شعور و ادراک و رویه است. یک موجود ذی فکر و ذی رویه میتواند دارای غایت باشد یعنی کاری را لأجل غایتی انجام دهد، اما موجودی که فاقد شعور و ادراک و رویه است معنی ندارد که فعلش برای غایتی باشد. طبیعت مسلّماً فاقد شعور و ادراک است، بنابراین طبیعت خودش در فعلش غایت ندارد. شیخ میگوید: این حرف درست نیست، «الرویة لا تجعل غیر ذی الغایة ذا الغایة» یعنی فکر سبب نمیشود که اگر چیزی غایت نداشته باشد به واسطه فکر صاحب غایت شود، بلکه اثر رویه و فکر این است که غایتی را از میان غایات تعیین و مشخص میکند. این یک مطلب دقیق و قابل تأملی است و برای آنکه این مطلب را توضیح دهیم باید مقدماتی را در اینجا بیان کنیم.
یکی اینکه موجودهای غیر ذی شعور و غیر ذی حیات- یعنی جمادات- فعلهایشان به تعبیر فلاسفه علی وتیرة واحده است یعنی بر یک منوال است، یکنواخت است. همین قدر که موجودی ذی حیات شد افعالش تنوّع پیدا میکند و دیگر یکنواخت نیست. هر چه حیاتش قویتر بشود جنبه تنوّع در افعال وی بیشتر میشود.
معنای این مطلب این است که شئ وقتی ذی حیات نیست فقط به یک سو میرود و «یک سویی» است و یک غایت دارد، ولی وقتی که دارای حیات شد- ولو حیات نباتی-