مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨ - پاره ای سؤالات فلسفی درباره انرژی
صحبت از نقل و انتقال و حرکت است؛ مثلًا انرژی حرارتی از اینجا به آنجا منتقل میشود.
٦. اگر نقل و انتقال دارد، ناچار به صورت جوهر است نه عرض؛ چون در عرض که امکان نقل و انتقال بدون جوهر نیست، ناچار باید برای خود او یک جوهر در نظر گرفت. نمیتوانیم بگوییم عرضی است از برای یک جوهری، چون آن جوهر خودش باید ماده باشد. اگر بگوییم انرژی همیشه سوار بر ماده است، پس ماده تبدیل به انرژی نشده است، انرژی همیشه خودش با ماده است. اگر ما انرژی منفک از ماده قائل باشیم و آنوقت انرژی منفک از ماده حرکت و نقل و انتقال داشته باشد، یا جوهر است یا عرض؛ اگر عرض باشد که نمیتواند نقل و انتقال داشته باشد، باید جوهر باشد. اگر جوهر باشد این سؤالات مطرح است:
٧. آیا جوهری است که قابل اشاره حسی هست یا نه؟ یعنی آیا وضع و محاذات دارد؟ آیا میتوانیم بگوییم اینجا هست یا آنجا نیست؟ اگر نتوانیم بگوییم اینجا هست، یا مثلًا بگوییم همه جا هست و هیچ جا نیست، پس آن مجرد است و حرکت دیگر در آن معنی ندارد. غیر مجرد آن است که بگوییم اینجا بود، اینجا نیست، از اینجا رفت به آنجا. آنها قطعا نمیگویند مجرد است.
٨. حالا که مجرد نیست آیا جوهر [جسمانی] است؟ ابعاد سه گانه دارد یا ندارد؟
٩. اگر ابعاد سه گانه داشته باشد میشود ماده، و اگر نداشته باشد ناچار باید بگوییم به صورت نقطه جوهری یا خط جوهری یا سطح جوهری است؛ یعنی قائل شویم به جوهری که جسمانی باشد- جوهری که قابل اشاره حسّیه باشد- ولی سه بعد نداشته باشد؛ یعنی اگر بگوییم هیچ بعد ندارد میشود نقطه جوهری جزء لایتجزّای متکلمین، که براهین جزء لایتجزّی وجود آن را باطل میکند؛ و اگر بگوییم نه، یک بعد دارد یا دو بعد دارد و سه بعد ندارد، گفتهاند باز هم همان براهین جزء لایتجزّی در آنجا وارد میشود.
این است که از نظر تحلیل فلسفی اگر ما انرژی را در مقابل ماده بگیریم کار مشکلی است؛ یعنی تصورش نیست مگر اینکه خود انرژی را نوعی از ماده بدانیم یعنی برای آن ابعادی قائل باشیم. در این صورت ما باید به دو نوع ماده قائل باشیم: یک ماده با یک خصوصیات، و یک ماده با خصوصیات دیگری. باز تازه ما به دو نوع ماده قائل شدهایم، دو نوع ماده که هر دو جرم هستند؛ و الّا همین طور چشم بسته بگوییم ماده