مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٦ - تقابل سلب و ایجاب
ایجاب است آن عدمی است که مفادش جز رفع ایجاب مفاد دیگری نباشد؛ یعنی هیچ اثباتی نیست، فقط رفع است؛ و لهذا گفتهاند مفاد قضیه سالبه حقیقیه «سلب الربط» است؛ یعنی اوّل «زید قائم» را تصور میکنیم، بعد میگوییم: «لیس زید بقائم»؛ یعنی این ارتباط را رفع میکنیم. یک بار قیام را برای زید اثبات میکنیم و در «لیس زید بقائم» قیام را از روی زید برمیداریم و رفع میکنیم. پس مفاد قضیه سالبه همیشه سلب الربط است نه ربط السلب. ربط السلب آنجایی است که خود سلب محمول قرار گیرد، مثل اینکه بگوییم: «زید لاقائم». اینجا دیگر سلب الربط نیست، ربط السلب است؛ یعنی شما سلبی را که «لاقائم» است، این عدم را، برای زید اثبات کردهاید، نه اینکه قیام را از زید رفع کردهاید. اینجا شما به نحوی عدم القیام را برای زید اثبات کردهاید به هر اعتبار که هست، یعنی زید را متصف به عدم القیام کردهاید و عدم را مانند یک صفت برای زید اثبات کردهاید. لهذا در اینجا نمیتواند زیدی وجود نداشته باشد، در حالی که در قضیه «لیس زید بقائم» میتواند اصلًا زیدی وجود نداشته باشد، زیرا شما ارتباط زید به قیام را رفع میکنید. رفع ارتباط زید به قیام احتیاج به وجود زید در خارج ندارد، امّا اثبات لاقیام برای زید احتیاج به وجود زید در خارج دارد؛ و لهذا آن قضیه را «معدولة المحمول» میگوییم و این قضیه را «سالبه محصّله». البته مطلب دیگری هم لازم است گفته شود و آن اینکه: متأخرین از منطقیین- یعنی بعد از بوعلی- مثل تفتازانی یا صاحب شرح مطالع در «مفاد قضیه سالبه» با اینکه میان سالبه و معدوله فرق میگذارند در عین حال معمولا چنین تعبیر میکنند که:
نسبت بر دو قسم است: نسبت ایجابی و نسبت سلبی؛ و در نسبت سلبی، نه سلب الربط میگویند و نه ربط السلب، بلکه میگویند ربط هوالسلب؛ نه ربطالسلب است که سلب، ربط داشته باشد و نه سلب الربط است که ربط، چیزی باشد و سلب بر ربط وارد شده باشد، بلکه «ربط هو السلب» است؛ یعنی گفتند خود نسبت عین سلب است. در حاشیه ملا عبد اللّه چنین آمده که: «النسبة علی قسمین: نسبة ثبوتیة و نسبة سلبیة». این [مطلب] در منطق در خیلی از قضایا نتایج زیادی دارد که ما مفاد [قضیه سالبه] را سلب الربط بدانیم یا سلب هو الربط. در منطقیین کسی چنین اشتباهی نکرده که ربط السلب بداند. امّا در غیر منطقیین، آنهایی که معدوله را با سالبه اشتباه میکنند، چنین اشتباهی هست. ولی منطقیین چنین حرفی نزدهاند. این در مفاد قضایا.
حالا آنجایی که ما سلب را بر موضوع حمل میکنیم، مثل اینکه میگوییم: «زید