مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١ - الفصل الرابع فی کیفیة دخول المعانی الخارجة عن الجنس علی طبیعة الجنس
«ضاحک» اضافه میشود امّا یک ذات را تشکیل نمیدهند. اکنون مطلب مهم این است که اموری را که لاحق جنس میشود با چه ملاکی تشخیص دهیم که فصل است و مجموعهاش با جنس یک ذات را تشکیل میدهد و یا غیر از این است؛ و این یکی از دو اصل مهم منطق است زیرا منطق، علمی است که راه رسیدن به مجهولات از طریق معلومات را نشان میدهد و این کار به وسیله دو باب مهم انجام میگیرد:
١. باب حدود: برای رسیدن از تصوّرات معلوم به تصوّرات مجهول.
٢. باب قیاس: برای رسیدن از معلومات تصدیقی به مجهولات تصدیقی.
راه تحصیل قیاس، برهان است. امّا راه تحصیل حدّ چیست؟ از کجا بفهمیم که جنس و فصل این شیء چیست، مثلًا حدّ «انسان» چیست؟ راه یافتن تمام اجناس و فصول انسان چیست؟ گفتهاند: «الحدّ لایکتسب بالبرهان». میگویند یگانه راه تحصیل حدّ، تقسیم و تحلیل است. تحلیل در منطق از یک مقام عالی برخوردار است. فلاسفه یونان نیز تحلیل اوّل داشتهاند، تحلیل دوم داشتهاند؛ ... و آنالوطیقا همان آنالیتیک [١] است.
راه به دست آوردن حدود واقعی اشیاء، یعنی حدّ تامّ یا تعریف کامل، تحلیل و تقسیم است. در اینجا کمیت منطق تا حدّ زیادی لنگ است، و در بین فلاسفه و منطقیین این بحث بوده است که آیا راهی برای به دست آوردن حدّ تامّ اشیاء وجود دارد یا نه؟ برخی از آنها مانند شیخ و فارابی و خلاصه اکثر اعاظم معتقدند که ما باید به رسوم اکتفا کنیم و یافتن حدّ تامّ اشیاء برای ما ممکن نیست. اگر بگوییم یافتن حدّ تامّ، مقدور فلسفه نیست آنگاه این اشکالی است بر فلسفه که نتوانسته است یکی از وظائفش را عملی کند.
پس آن معانی خارج از جنس که لاحق جنس میشود، هم شامل فصول است هم شامل عرضیهای عامّ و هم شامل عرضیهای خاصّ. اکنون ما میخواهیم ملاک و قانونی پیدا کنیم که تشخیص دهیم این معانی کی یا کدامیک فصل است و کی یا کدامیک عرضی خاص و کی یا کدامیک عرضی عامّ؟
ملاک و معیارهای ما در تشخیص فصل از غیر فصل عبارتند از:
١. آن چیزی که وارد بر جنس میشود باید مقسّم باشد به طوریکه جنس، حاصر
[١]