مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١ - تفسیر دوم از « مبدأ اول »
برایش بشود؛ میگوییم «انسان موجود است» و «انسان معدوم است» و حال آنکه اگر موجود جزء ماهیتش باشد غلط است که مثلًا بگوییم «انسان در اینجا موجود است» چون میشود انسان موجود در اینجا موجود است؛ و اگر بگوییم در آنجا معدوم است، باز هم غلط است. پس به هر حال شیخ این را قبول ندارد.
تفسیر اول « مبدأ اول هر شرح »
پس معنای «مبدأ أول لکل شرح» چیست؟ این را دو سه جور معنی کردهاند:
یکی اینکه: به هنگام تعریف یک شیء، موجودیت جزء تعریف و ذات آن نیست.
شیخ هم مقصودش از «مبدأ اول» این نبوده است، بلکه این است که هر چیزی را که تعریف میکنیم اول او را موجود فرض میکنیم و بعد تعریف میکنیم؛ میگوییم فلان شیء موجود تعریفش چیست؟ مثلًا وقتی میگوییم: «برق چیست؟» در مفهوم «برق» موجودیت نیست، ولی اول برق را یک امر وجودی دانستهایم و بعد تعریفش کردهایم، یا لااقل فرض وجود او را در ذهن خودمان میکنیم؛ یعنی این ماهیتی که در ذهن ما وجود دارد تعریفش چیست؟ پس در هر تعریفی موجودیت و وجود قبلًا اعتبار شده است، لااقل فرض وجودش در ذهن شده است.
تفسیر دوم از « مبدأ اول »
بیان دیگر که شاید رساتر از این باشد این است که مفهوم «موجود» یا «وجود» را گاهی اصطلاحا به نحو معنی اسمی و استقلالی (وجود محمولی) در نظر میگیریم و میگوییم آیا این مفهوم جزء ماهیت است یا نه؟ و گاهی آن را به نحو معنی حرفی- یعنی به نحو رابط و رابطه- در نظر میگیریم که در این حالت استقلال ندارد ولی هست. توضیح اینکه گاهی میگویید: «انسان موجود است» که در اینجا انسان موضوع است و مفهوم «موجود» محمول است که آن را بالاستقلال در نظر گرفتهاید.
به قول ادبا انسان، مبتدا یا مسندالیه است و موجود، خبر یا مسند است. ولی وقتی بگویید: «انسان کاتب است» در اینجا انسان، موضوع و کاتب محمول است، ولی وجود در اینجا رابط است یعنی آن را به نحو معنی حرفی در نظر گرفتهاید. در واقع