مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٠ - حرکت و مسأله هوهویت
پس در بیان ملاصدرا «شدن» توجیه میشود بدون اینکه به آن حرف غلط نیاز باشد، حرفی که خود هگل هم در آخر کار وقتی به اینجاها میرسید میگفت به این معنا اجتماع نقیضین را محال میدانم؛ یعنی میفهمید که باید [برای توجیه شدن] چیزی را بگوید و از آن چیز به «اجتماع نقیضین» تعبیر میکرد، امّا وقتی در جای دیگر گرفتار میشد میگفت نه، اجتماع نقیضین محال است؛ و علت این تناقض در تعبیر، این بود که آنچه او میگفت واقعا نه اجتماع نقیضین بود و نه اجتماع ضدین، چیز دیگر بود.
حرکت و مسأله هوهویت
امّا مسأله هوهویت ریشهای دیگر دارد که باز هم به مسأله حرکت مربوط است.
این را نیز در آن مقاله نگفتهایم و در آن جزوه نیست. آن مسأله این است که در باب حرکت میگوییم: ما حقیقة الحرکة؟ در این مورد تعریفهای مختلف کردهاند. تعریف معروف ارسطو همین است که:«کمال اوّل لما بالقوه من حیث انّه بالقوة» که از بهترین تعریفهایی است که شده است، خیلی هم دقیق و عالی است. بعضی از قدمای یونانی حتی گفتهاند:«الحرکة هو الغیریة»؛ یعنی در حرکت جنبه غیریت را دیدهاند، جنبه کثرت را. معنای این تعبیر این است که حرکت یعنی هر چیزی خودش خودش نیست، خودش غیر خودش است و این را ما «تغیر» میگوییم. ما الآن در باب حرکت یا کلمه «تغییر» را به کار میبریم یا کلمه «تغیر» را که به معنی غیر شدن است؛ میگوییم «العالم متغیر» یعنی در هر لحظهای خودش غیر خودش است. این مطلب درست است ولی نه به معنای تعریف حرکت. در حرکت تغیر و تغایر قطعا وجود دارد، در عین حال وحدت هم وجود دارد. اگر تغیر مطلق میبود و اگر ماهیت حرکت غیریت میبود، در این صورت ماهیت حرکت کثرت بود، یعنی توجیه حرکت به اجزای لایتجزّی بدون اینکه هیچ گونه پیوند وحدانی میان مراتب حرکت وجود داشته باشد، و حال آنکه حرکت اتصال واحد است، متصل واحد است، و به همین جهت در حرکت هوهویت صادق است. اگر ما حرکت را به غیریت مطلق تفسیر کنیم، همان طور که کلمه «تغیر» و «تغییر» اقتضا میکند، و بگوییم آنچه در حرکت وجود دارد غیریت است و هویت و عینیت اصلًا در حرکت وجود ندارد، در چنین صورتی حرکت را مسخ کردهایم؛ و اینها