مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٠ - قول به تجرد مبادی تعلیمیه
دارد، گوش با یک سلسله اشیاء دیگر و لامسه با یک سلسله اشیاء دیگر. آنهایی را که چشم ادراک میکند «مبصرات» میگوییم و آنهایی را که گوش ادراک میکند «مسموعات» و آنهایی را که لامسه ادراک میکند «ملموسات» و آنهایی را که عقل ما درک میکند «معقولات» میگوییم. و چون دیدند که اشیائی که عقل ما درک میکند هیچیک از خصوصیات این اشیاء محسوس مثل بعد و کمّ و کیف را ندارد، گفتند بنابراین همان طور که چشم ما رنگها را درک میکند و شامّه ما بوها را درک میکند عقل ما هم معقولات یعنی مجردات را درک میکند. و از طرف دیگر چون قائل شدند که تنها معانی تعلیمیه معقولات هستند پس قهراً روی این مبنا معانی تعلیمیه مجردات هم میباشند، چون هر چه به عقل درمیآید مجرد است؛ یعنی اینها از یک طرف خیال میکردند که عقل هم مانند حس اشیاء را مستقیما از خارج تلقی میکند، و از طرف دیگر معتقد بودند که امور معقوله مجردند و نیز میدیدند که این معقولات به نحوی در اشیاء مادی و محسوس وجود دارند و اینجور نیست که مثلًا این زیدی که ما اینجا [با حس] درک میکنیم با انسانی که عقل درک میکند هیچ ارتباطی نداشته باشد، بنابراین گفتند آنچه که عقل درک میکند مبادی اینها هستند، اینها از آنها به وجود آمدهاند. کأنّه مجردات وقتی با یکدیگر ترکیب شوند مادیات به وجود میآیند. البته آنها ترکیب را نمیخواهند بگویند، بلکه با مادیات توأم میشوند. این حرفها را نمیشود کاملا توجیه کرد که هیچ ایرادی بر آن وارد نیاید. حداکثر تصورشان این بوده که معانی مجرد و معقول وقتی با ماده و مادیات اختلاط پیدا میکنند از آنها این افراد به وجود میآیند. پس این «زید» ی که در اینجا وجود دارد چیست؟ میگویند زید عبارت است از ماده- که ماده را هم تعریف نکردهاند- بعلاوه اعظام. اعظام جمع «عظم» به معنی کمّیات و اشکال و اعداد است. ماده را با کمّیت عظم و شکل و عدد که جمع بکنیم چنین موجودی میشود. طبیعت عظم و شکل و عدد چیست؟ میگویند طبیعت اینها مجرد است.
این هم قول و نظر دیگری است که باز هم قول افلاطون نیست. قائلین به این نظر را هم شیخ ذکر نمیکند، فقط میگوید چنین قولی هست. شاید در کتابهای تاریخ فلسفه مثل ملل و نحل شهرستانی یا تاریخ فلسفههای جدید بشود گوینده این اقوال را پیدا کرد.