مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣١ - الفصل الثّانی فی حلّ ما یتشکک به علی ما یذهب إلیه أهل الحقّ من أنّ کل علّة هی مع معلولها، و تحقیق الکلام فی العلّة الفاعلیة
«امکان» است. پس این ذات همان طور که در آن اوّل نیاز به علّت دارد در آن بعد و در تمام آنات نیز همین طور است و به علّت محتاج است؛ پس معنایش این میشود که این ذات همیشه محتاج به علّت است.
بیانی از این بهتر، بیان اصالت وجودیهاست: هنگامی که علّتی معلولی را ایجاد میکند ذهن ما میگوید که علّت، وجود دهنده به معلول است و به آن هستی میدهد. آن وقت تحلیل میکنیم: اگر «الف» علّت و «ب» معلول است، «الف» به «ب» چه میدهد؟ وجود و هستی. در همه اعطاءها پنج چیز وجود دارد: معطی، معطی الیه، معطی، اعطاء و اخذ. امّا در باب علّت و معلول چگونه است؟ نمیشود که معطی (هستی) با معطی الیه دو چیز باشد. معطی و معطی الیه عین یکدیگرند، پس مسأله اخذ هم از بین میرود. پس سه مفهوم از این پنج مفهوم در علّت و معلول، انتزاعی [و] ذهنی هستند؛ تکثّری است که ذهن ما میسازد؛ حقیقت نمیتواند کثرت داشته باشد. اکنون ببینیم که آیا اعطاء و معطی دو چیزند؟ اگر معطی (که در اینجا «هستی» است) قبل از اعطاء وجود داشته باشد پس وجود معلول، وجود داشته است. پس دیگر مسأله ایجاد کردن و علّت و معلول وجود ندارد. پس اعطاء عین معطی است. پس فقط دو چیز داریم: ذات معطی و ذات معطیالیه که این دومی. هم معطی است و هم اعطاء ...
پس اگر در دنیا چیزی باشد که چیز دیگری را ایجاد کند این ایجاد فقط به معنای فوق میتواند باشد. به همین جهت است که ملّاصدرا وجود معلول را اضافه اشراقی علّت میداند و حاجی سبزواری نیز در منظومه میگوید: «و اثر الجعل وجود ارتبط».
بنابراین بیان، اساساً محال است که شئ در حدوث نیازمند به علّت باشد ولی در بقا بی نیاز از علّت باشد زیرا اساساً نفس وجود معلول عین اضافه و ایجاد کردن علّت است؛ هر جا که ایجادی باشد، ایجاد عین وجود و عین معلول است.
با تعبیری شبیه به همین بیان، بعضیها میگویند که علّیت اصلًا معنی ندارد.
فخر رازی هم، چنین حرفی دارد که امروزیها هم خیلی به آن اهمیت میدهند. اصل شبهه در این است که میگویند: علّت به معلول معدوم وجود میدهد یا به معلول موجود؟ اگر به معلول موجود وجود میدهد که تحصیل حاصل است و اگر به معلول معدوم وجود میدهد که اجتماع نقیضین است: معدوم موجود میشود، چون عدم که نمیتواند چیزی را قبول کند؛ اصلًا وجود ندارد تا بتواند چیزی را قبول کند. مترلینگ هم در کتابهایش روی این مطلب خیلی تکیه میکند. حتّی خود شیخ اشراق نیز چنین