مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٥ - بیان مرحوم شیخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
چیزها نمیتواند به وجود بیاید، همین آتش که خاصیت احتراق دارد از لوازمش این است که اشیاء را میسوزاند ولو شما بدن صالحین را در آن قرار دهید. اینها غایات بالعرض از نوع مقارن هستند.
به بحث اصلی خود بازگردیم: ما اصلًا بحث «ضروری» را مطرح کردیم برای تفکیک بین غایت و امر لازم ضروری و فرق میان غرض و منفعت. فرق است میان غرض و منفعت. منفعت عبارت است از آثاری که منظور اصلی نیستند ولی استطرادا مترتّب بر فعل میگردند. پس فرق است میان هدف و آنچه که مترتّب میشود بر آن هدف، که هدف نیست ولی ضروری است.
٤. مسأله کون و فساد: تا کنون سه اشکال از اشکالات وارد بر نظریه غایت را مطرح کرده و پاسخ دادیم، اکنون به اشکال چهارم که مسأله کون و فساد است میپردازیم. شیخ میگوید: از جمله مثالهای معارض، «کون و فساد» بود که به تعبیر دیگر، اشکال موت و حیات است. اصل اشکال از این قرار است که میگویند: فساد که نمیتواند غایت کون باشد یا عدم که نمیتواند هدف حیات باشد. اگر بگوییم غایت، کون بعدی پس از این فساد است باز نقل کلام به آن کون میکنیم؛ آن هم که فاسد میشود ...؛ غایت در غایت میشود و به ما یسکن لدیه نمیانجامد.
شیخ در جواب این اشکال سه پاسخ میدهد:
جواب اوّل شیخ این است که طبع الکلّ هدفش فرد نیست، کثرت نیست، بلکه هدفش ابقای نوع است؛ میخواهد انسان، درخت، نهال روی زمین باشد. در ماوراء طبیعت، نوع را با فرد میتوان حفظ کرد ولی در طبیعت نمیشود با فرد، نوع را حفظ کرد بلکه باید افراد متعاقب یکدیگر بیایند. مثل باغبانی که [گلی] را میخواهد داشته باشد، پس این گل بخصوص هدف نیست، گل بعدی هم هدف نیست. اگر ممکن بود که همین گلهای اوّلی برای ابد باقی بمانند او به هدفش رسیده بود ولی در عالم کون و فساد این ابدیت ممکن نیست. پس فرد، مقدمه است برای نوع؛ یعنی از باب ضروری قسم اوّل از سه قسم امر ضروری سابق الذکر است. پس غایت که وجود نوع است حاصل است و آن غایت، دیگر غایت دیگری نمیخواهد.
جواب دیگر این است که ممکن است کسی بگوید: غایت، «لا تناهی افراد» است. غایت این است که طبیعت آنقدر که استعداد دارد صورت افراد را بپذیرد، آن