مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠ - الفصل الرابع فی کیفیة دخول المعانی الخارجة عن الجنس علی طبیعة الجنس
میکنیم. وقتی میگوییم «زید حیوان» نه این است که فقط به قسمتی از وجود او «حیوان» میگوییم؛ «حیوان» به او اطلاق میشود من رأسه الی بدنه و بتمام هویته، و همین طور «عالم» و «ناطق» و ... مناط این حمل چیست؟
شیخ میگوید: یک وقت اعتبار لابشرط أن یکون معه شئ است؛ در این صورت معنا به تمام مجموع اطلاق میشود. امّا یک وقت اعتبار بشرط لائیت است که در این صورت معنا فقط به همان یک حیثیت اطلاق میشود؛ مثلًا عالم؛ دیگر نظر به قدرت ندارد و ... این مطلب البتّه چندان ساده نیست.
البته علم و قدرت مثلًا، در خارج یک نوع اتّصال و اتّحادی دارند یعنی در وجود نسبت به یکدیگر افتقار دارند. به این جهت است که هر دو با هم دیده میشوند؛ یکی را که میبینی دیگری را هم میبینی. امّا به هر حال اگر یکی را بشرط لا اعتبار کنیم دیگری خارج از اعتبار میشود ...
یکی از حرفهای بسیار خوبی که آخوند دارد در همین جاست. ایشان یک حرفی در باب وجود دارد که ریشهاش همان اصالت وجود است- که این مطلب اساساً در فلسفه شیخ نیست- و آن اینکه اگر وجود اصالت نداشته باشد اصلا وحدتی حاصل نمیشود. یکی از مطالبی که حاجی سبزواری در منظومه گفته این است که ماهیت، مناط تباین و کثرت است و اگر وجود اصالت نداشته باشد اصلا وحدتی حاصل نمیشود. اگر وجود اصیل نباشد، با اعتبار لابشرطی و بشرط لائی وحدت حاصل نمیشود. این حرف- که با اعتبار لابشرطی و بشرط لائی وحدت حاصل میشود- حرف سستی است؛ عمده وجود یک وحدت واقعی است.
«لو لم یؤصّل وحدة ما حصلت».
آن حیثیتی که مناط صدق حیوان است، و مناط صدق انسان است، و مناط صدق ناطق است و ... باید واقعا یک چیز باشد نه با اعتبار. اعتبار نمیشود که ملاک وحدت باشد، و الّا میشود فرس را لابشرط گرفت و بر انسان حمل کرد. در اینجا وجود است که منشأ وحدت است. خاصیت وجود این است که مفاهیم متباین متعدّد از آن انتزاع میشود و هر چه وجود شدیدتر و قویتر باشد مفاهیم بیشتری از آن انتزاع میشود. در مورد واجب هم همین طور است.
به عقیده ما اگر دنبال این مطلب را بگیریم باید بعضی مطالب را دور بریزیم؛ یعنی مسأله لابشرطی و بشرط لائی دیگر کفایت نمیکند؛ و مهمتر اینکه اساساً مسأله