مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٨ - نظر افلاطون درباره « بعد مجرّد از مادّه »
باید قائل باشیم که ماده مفید حصر- یعنی تناهی- و مفید صورت است و حال آنکه این مطلب مسلّم است که ماده جز قابلیت چیز دیگری نیست. مثل این میماند که ما بعد را ماده گرفته باشیم و ماده را صورت؛ و مثل این است که بعد از آن جهت که بعد است هم قابلیت متناهی بودن را دارد و هم قابلیت غیرمتناهی بودن را، و ماده متناهی بودن را به او افاده میکند؛ در حالی که میدانیم ماده مقید به هیچ حالتی و صورتی و شکلی نیست. بنابراین نمیتوانیم بگوییم که بعد مجرد غیرمتناهی است، نه از آن جهت که غیرمتناهی بودن را از ناحیه بعد بودنش بدانیم و نه از ناحیه مجرد بودنش.
حالا اگر بگوییم که بعد مجرد متناهی است، قهراً برای آن صورت و شکل قائل هستیم، و آنوقت قهراً این مسأله مطرح میشود که منشأ این تناهی معین چیست؟ زیرا لازمه تناهی این است که در یک حد معینی محدود باشد. مثل اینکه این جسم را که الآن میگوییم متناهی است، میتواند اشکال و حدود مختلفی داشته باشد. یک شئ متناهی اگر ابعادش یک متر در یک متر در یک متر باشد متناهی است و اگر دو متر در دو متر در دو متر هم باشد متناهی است؛ یعنی الی غیرالنهایه میشود برای یک جسم متناهی ابعاد فرض کرد. حال اگر بعد مجرد متناهی داشته باشیم قهراً در یک حد معینی است. منشأ این حد معین چیست؟ چطور شده که متناهی به این حد شده، نه از این کوچکتر و نه از این بزرگتر؟ ناچار باید بگوییم منشأش علل خارجی است، عوارض و اقتضاهای خارجی است. اگر چنین بگوییم، شبیه همان حرفی میشود که در صور مادیه میگویند. مثلًا چرا هوا از این مقداری که هست بیشتر یا کمتر نشده؟
گزاف که نمیشود. ناچار باید بگوییم: مجموع شرایط و علل خارجی که وجود هوا را اقتضا کرده، همچنین اقتضا کرده است که از این بیشتر یا کمتر نباشد، و الّا طبیعت هوا نه اقتضای این حد را دارد نه آن حد و نه دو برابر و نه نصف این را. طبیعت هوا از آن جهت که طبیعت هواست میتواند یک هزارم این باشد و میتواند صد هزار برابر این باشد. پس ناچار به علل خارجی بستگی دارد. وقتی که به علل خارجی بستگی داشته باشد باید در خود این یک ماده قابلی باشد که هم قابل این حد است و هم قابل حدود دیگر، منتها به واسطه علل خارجی این حدّ معین را اقتضا کرده و آن را پذیرفته است.
اگر این مطلب را بخواهیم درباره «بعد مجرد» بگوییم، بعد مجرد ما دیگر بعد مجرد نیست و بعد مادی است.
تا اینجا شیخ نظر افلاطون را ذکر کرده است که به حسب نظر او مبادی تعلیمیه،