مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - تخلخل و تکاثف در کل عالم طبیعت
دو نظریه است: اگر کسی گفت که مجموع ابعاد در عالم غیرمتناهی است، یعنی ابعاد متناهی نیست، تخلخل معنی ندارد. چون تخلخل افزایش حجم است؛ تا یک محدودیتی نباشد و تا تناهی نباشد، افزایش معنی ندارد. افزایش برای غیرمتناهی دیگر معنا ندارد. چیزی که به جایی منتهی نمیشود و بالفعل غیرمتناهی است دیگر تخلخل در آن معنا ندارد.
اما اگر گفتیم که ابعاد عالم متناهی است، آن وقت فرض تخلخل میشود؛ همین نظریهای که امروز به آن «افزایش کیهانی» میگویند و آن این است که مجموع عالم
استاد: در علم امروز، این از یک نظر بستگی دارد به مسأله خلأ که آیا خلأ در طبیعت وجود دارد یا وجود ندارد؟
امروز هم معتقد هستند که این زمین ما امکان اینکه به اندازه یک توپ بشود هست؛ ولی اینها روی این حساب میگویند که قائل به خلأ هستند؛ یعنی میگویند جهان بیش از آن مقدار که ملأ آن را پر کرده باشد خلأ در آن وجود دارد. میگویند مجموعه منظومه شمسی چقدر ابعاد را تشکیل میدهد و داخل این منظومه چقدر به وسیله زمین و سایر سیارات پر شده است و چقدر از آن خالی است. حالا اگر فضاهای میان کرات منظومه شمسی از همه چیز خالی میبود، نسبت جاهای پر با جاهای خالی اصلًا قابل قیاس نبود؛ یعنی اگر الآن خورشید را با تمام توابع و سیارات خودش به یکدیگر ملحق کنند و مثلًا همه جزو خورشید بشوند، از یک میلیارد میلیاردم مجموعه کیوانی هم که الآن تشکیل میدهد کوچکتر میشود. اینها معتقدند که در درون ذرات اتمی چنین نسبتی حکمفرماست؛ یعنی آن ذرات آنقدر کوچک است که نسبت آن هسته مرکزی و هستههای جانبی به آن فضایی که اینها در آن فضا گردش میکنند اینقدر ناچیز است که اگر اتمی را به شکلی در بیاورند که ذرات جانبی بچسبد به مرکز، آنقدر کوچک میشود که این منظومه شمسی به خورشید بچسبد؛ و بنابر این اگر خلأهای داخل اتمها را بخواهند پر کنند و ماده محض بخواهد بشود، شاید زمین ما به اندازه یک توپ در بیاید. این نظریه به تخلخل و تکاثف حقیقی مربوط نمیشود.
حالا اگر کسی گفت که «واقعا آنچه که اینها میگویند، خلأ واقعی است» پس آنچه که اینها میگویند ربطی به باب تکاثف ندارد. ولی اگر کسی خلأ را محال دانست و گفت حتی آن فضاهایی که ما آن را به نام «ماده» میشناسیم و از نظر اینها خالی است در واقع خالی نیست، باز از یک ماده بسیار رقیقتری که بشر هنوز آن را نشناخته پر است و اصلًا امکان ندارد که فضا بدون ماده وجود داشته باشد، آنوقت آنچه که امروز میگویند، تکاثف حقیقی میشود.
در تخلخل هم مسأله از همین قبیل است. اگر ما قائل به خلأ بشویم، تخلخل پیدا کردن، پر شدن همان جاهای خالی است؛ ولی اگر قائل به خلأ نشویم و بگوییم که ملأ است، هر تخلخلی ملازم با یک تکاثفی خواهد بود؛ یعنی هر چیزی که بر حجمش افزوده بشود، باید چیز دیگری که در کنار او هست از حجمش کاسته بشود؛ چون مجموع حجمها که فرقی نمیکند؛ یعنی وقتی همه جا از ماده پر است، اگر این بنا بشود بر حجمش افزوده بشود باید حجم هوای مجاور کوچکتر بشود، اگر این بخواهد متخلخل بشود باید هوا متکاثف بشود. فرض کنیم هوا به یک علتی قبول نمیکند تکاثف را، هوا فشار میآورد به بالاتر از خودش؛ بالاخره باید در یک جایی تکاثف رخ بدهد؛ باید امکان تکاثف باشد تا برای این شیء امکان تخلخل باشد.