مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٩ - « نظریه انباذقلس »
است، منتها بعضی از این اتفاقات طوری است که بر آن، مصالحی مترتب میشود، آنوقت گمان میشود که این برای آن مصلحت به وجود آمده است (مثل همان دندان که گفتیم) و الّا بسیاری از اتفاقات دیگر هست که بر اینها هیچ مصلحتی مترتب نیست.
در اینجا مطلب دیگری هست که شیخ در اینجا نقل نکرده ولی در ابتدای سخنش اشاره به آن بود و امروز روی آن بیشتر تکیه میشود و آن این است که ممکن است کسی بگوید: اکثر حوادث که در طبیعت رخ میدهد حوادثی است که بر آنها مصلحت مترتب است و اقل، آن چیزی است که بر آن مصلحت مترتب نیست. پس معلوم میشود آنکه مصلحت بر او مترتب نیست استثنائی است، لعارض است؛ اصولًا طبیعت کار خودش را برای غایتی انجام میدهد، «قد یتّفق» که یک عارضی پیدا میشود و طبیعت را از مسیر اصلی و فطری خودش منصرف میکند.
ولی یک نکتهای که در بعضی از کلمات «انباذقلس» هم بود و امروز هم بیشتر روی آن تکیه میشود مسئله «بقای اصلح و بقای انسب» است؛ یعنی افعالی که از طبیعت صادر میشود، از نظر اینکه بر این افعال آثاری که موافق مصلحت است مترتب بشود یا نشود علی السویه است و شاید بیشتر آنها افعالی است که هیچ مصلحتی بر آنها مترتب نیست ولی آنهایی که مصلحتی بر آنها مترتب نیست صالح برای بقا نیستند [و باقی نمیمانند] و آن که اتفاقا صالح برای بقاست باقی میماند.
مثلًا ممکن است طبیعت هزار اثر به وجود بیاورد که نهصد و نود و نه تای آن لغو و بیهوده و یکی درست باشد. اگر همه اینها موجود میبودند آنوقت میدیدید که اکثر کارهای طبیعت از روی بی رویگی است ولی بیشتر آنها به دلیل عدم توافق و عدم هماهنگیشان با نظام موجود (اصلًا معنی مصلحت هم همین است که قابل بقا باشند) قابل بقا نیستند و حذف میشوند، ولی ما حذف شدهها را به حساب نمیآوریم [و لذا تصور میشود که آنهایی که مصلحتی بر آنها مترتب نیست در اقلّیت هستند.] این است که در تئوریای که امروز بیشتر روی آن تکیه میکنند (و در حرف داروین هم آمده است) مسئله «بقای اصلح و بقای انسب» مطرح میشود، نه اینکه طبیعت اصلح را انتخاب میکند یعنی طبیعت به سوی اصلح حرکت میکند.
پس مسئله مهم که در آینده هم باید روی همین بحث کنیم این است که آیا طبیعت از اصل به سوی اصلح حرکت میکند یا نه، طبیعت کورکورانه کار خود را