مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧١ - فرض تباین وحدتها
فرض تباین وحدتها
ولی کسانی که میخواستند از این اشکال رهایی پیدا کنند، گفتهاند که انسان نوع جداگانه است، انواع با یکدیگر متباین هستند؛ یعنی ناچار آمدهاند گفتهاند درست است که ثنائیه عبارت است از وحدت و وحدت، ولی آن وحدتی که از آن ثنائیه به وجود میآید غیر از وحدتی است که خودش عددی مستقل است، و باز وحدتی که از آن ثلاثیه به وجود میآید غیر از وحدتی است که به تنهایی وجود دارد و غیر از وحدتهایی است که در ثنائیه وجود دارند. رباعیه نیز همین جور است. سراغ خود ثنائیه میرویم. آن دو تایی که در سه تا وجود دارد غیر از دو تایی است که خودش عدد مستقلی است. و ثلاثیهای هم که عدد مستقلی است غیر از ثلاثیهای است که در رباعیه و خماسیه وجود دارد. این را همین طور باید ادامه دهیم تا اختلاطی پیش نیاید و ناچار نشویم که بگوییم نوعی در نوع دیگر وجود دارد. شیخ میگوید: این حرف اساساً معنی ندارد. از اینها باید بپرسیم آیا اینکه شما میگویید وحدتی که خودش مستقل است با وحدتهایی که در ثنائیه وجود دارند غیر یکدیگرند، مقصودتان این است که فقط لفظ اینها وحدت است؟ آیا فقط مشترک لفظی هستند؟ آیا لفظ وحدت اوّل با وحدتهای موجود در ثنائیه یکی است و این وحدتها فقط در لفظ شرکت دارند ولی حقیقت آنها دو حقیقت است؟ آیا مثل لفظ «شیر» است که هم به آن مایع سفیدی که از پستان حیوانات دوشیده میشود اطلاق میگردد و هم به یک حیوان درنده گفته میشود و هم به وسیله کنترل مایعات؟ اگر چنین باشد که فقط در لفظ با یکدیگر شرکت دارند، پس اینکه «وحدت مبدأ اعداد است» چه معنا پیدا میکند؟ آیا معنایش این است که اسم وحدت را روی مبادی همه اعداد میگذاریم با اینکه حقیقتشان مختلف است؟ در این صورت نظریه این افراد با نظر کسانی که میگویند مثلًا انسان از فلان شئ و فلان شئ تشکیل شده فرق نمیکند. شما بگویید اسم آن را ما «وحدت» میگذاریم؛ خوب، اسم است، بگذارید؛ امّا مسأله صرف اسم گذاری نیست، اسم گذاری شأن یک عالم و فیلسوف نیست که بیاید با اسم گذاری مکتبی و نظریهای را ارائه دهد. پس اگر واقعا بخواهید بگویید که ثنائیه از وحدت به وجود آمده و در عین حال باز بخواهید بگویید وحدتی که در ثنائیه هست غیر از وحدتی است که خود عدد