مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٤ - تحقیق در موضوع این علم
مستثنی از اثبات است و هم وجود و واقعیتش [١]، پس نیازی به علم دیگر (مافوق خود) برای بیان ماهیت آن و یا اثبات واقعیت آن نیست، زیرا اگر موضوع علمی نیاز داشته باشد که ماهیتش بیان شود و یا واقعیتش اثبات گردد حتماً باید در علم دیگری غیر از خود آن علم انجام یابد، هیچ علمی صلاحیت ندارد که موضوع خود را تعریف یا اثبات نماید، وظیفه هر علم تنها اثبات عوارض موضوع خودش میباشد.
پس موضوع اصلی این علم «موجود بماهو موجود» است و مسائل این علم عبارت است از اموری که موجودات را از آن جهت که موجودند قطع نظر از هر تقید و تعینی عارض میگردند.
بعضی از این عوارض به منزله انواع و اقسام اولیه موجودند مانند جوهر و کمّ و کیف. موجود در انقسام خود به این امور نیازمند به یک تقسیم قبل از این تقسیم نیست، بلکه این تقسیم یک تقسیم اوّلی است به خلاف تقسیم جوهر مثلًا به انسان و غیر انسان که قبلًا تقسیماتی باید طی شده باشد تا نوبت به این تقسیم برسد.
بعضی دیگر از این امور از قبیل عوارض مخصوص موجود بماهو موجود به شمار میروند مانند واحد، کثیر، قوّه، فعل، کلّی، جزئی، ممکن، واجب. همانا موجود بماهو موجود در اتّصاف به این عوارض نیازمند نیست که قبلًا تعین طبیعی یا تعین ریاضی یا تعین اخلاقی پیدا کرده باشد (یعنی لازم نیست که موجود از نوع جسم طبیعی و یا از نوع کمّیت و یا از نوع ملکه اخلاقی باشد تا اتّصافش به وحدت و کثرت و قوّه و فعلیت و غیر اینها صحیح باشد).
ممکن است کسی بگوید: اگر موضوع این علم «موجود بماهو موجود» است نباید مبادی موجودات (فاعل نخستین، ماده نخستین، غایت کل، و صورت کل) در این علم اثبات شود و مبرهن گردد، زیرا در هر علمی از عوارض موضوع آن علم بحث میشود نه از مبادی آن.
جواب این است که بحث در مبادی موجودات نیز از عوارض و لواحق «موجود بماهو موجود» است، زیرا مبدأ بودن یک موجود نه جزء ذات آن است تا از مقوّمات ذات
[١]. این جمله ممکن است عاطفه باشد به ماقبل یعنی به «لما قلنا» و ممکن است مستأنفه باشد و جمله «فالموضوع الاول لهذا العلم ...» به منزله متمّم جمله باشد، ولی احتمال دوم بعید است و بهتر است جمله «فالموضوع الاول ...» مستأنفه و سرسطر باشد.