مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٣ - الفصل الثامن فی الحدّ
صورت در عوارض مشخّصه محتاج مادّه است. اعتقاد مشّائین بر این است که مادّه یک ماهیت ناقص است؛ یعنی مادّه به خودی خود شیئی از اشیاء و نوعی از انواع نیست، بر خلاف صورت که یک ماهیت کامل است و میتواند نوعی از انواع باشد. میگویند شیئیت یک ماهیت به صورت آن است نه به مادّه آن، به طوری که اگر فرض کنیم فقط مادّه تغییر کند شئ عوض نمیشود ولی اگر صورت تغییر کند ماهیت شئ عوض میشود.
در مسأله مورد بحث، گفتگو درباره صورت و ماهیت یک شئ است. شیخ میگوید صورت به اعتبار اینکه حالّ در مادّه است باید همین «حالّ بودن در مادّه» در تعریف «صورت» وارد شود؛ پس در تعریف «صورت» مادّه هم باید ذکر شود؛ صورت بودن صورت به این است که حلول در مادّه داشته باشد.
اکنون سؤال دیگری مطرح میشود و آن اینکه ماهیت چیست؟ تعبیر شیخ در مورد ماهیت تا اندازهای مشوّش است (مرحوم آخوند تعبیرات شیخ را در اینجا خیلی روشنتر از عبارات شفا بیان کرده و البته پس از آن به اعتراضات وارد بر آن پرداخته است). ماهیت اساساً مجموع مادّه و صورت است. پس در تعریف «ماهیت» مادّه دو بار ذکر میشود، یکی به اعتبار خود مادّه و دیگری برای تعریف «صورت» که جزء ماهیت است. شیخ میگوید در این مورد ما باید بگوییم مادّه و صورت به قید اقتران.
بعد شیخ به تناسب وارد مطلب دیگری میشود و آن اینکه آیا تعریف و تحدید اختصاص به کلّیات دارد یا شخصیات را هم میتوان تحدید کرد، و آیا حدّ شخص همان حدّ کلّی است یا خیر؟ یک وقت «انسان» را که کلّی است تعریف میکنیم و یک وقت «زید» را که یک شخص است از آن جهت که زید است تعریف میکنیم. به یک اعتبار تعریف «زید» همان «انسان» است؛ یعنی در جواب سؤال «زید ماهو؟» باید گفت همان انسان است. حال آیا میتوان شخص را تعریف کرد به طوری که حدّ ما منطبق و مطابق با محدود باشد؛ یعنی حدّ بشود شخصی و جزئی؟ اینها میگویند نه، نمیتوان چنین کاری کرد (که حرف درستی هم هست). جزئی را با حد نمیشود شناخت، بلکه جزئی را باید با حسّ و اشاره و لمس شناخت زیرا برای تعریف و تحدید یک شئ، یک کلّی را میآوریم و بعد آن را منعوت میکنیم به نعوتی؛ حال اگر بخواهیم «زید» را تعریف کنیم هر صفت و هر نعتی که برای آن بیاوریم آن صفت، کلی است. ممکن است گفته شود که آنقدر صفت میآوریم که بالاخره جزئی شود؛ ولی این هم