مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - الفصل الرابع فی کیفیة دخول المعانی الخارجة عن الجنس علی طبیعة الجنس
(در برگیرنده و شامل) باشد. مقصود از حصر این است که جنس، حاصر و شامل آن معنی باشد.
مثلًا حیوان، حاصر ابیض نیست (زیرا ابیض ممکن است در غیر حیوان باشد)؛ پس ابیض محصور در حیوان نیست و مقسّم آن نیست. پس ابیض نمیتواند فصل حیوان باشد.
٢. آن معنیای که وارد بر جنس میشود باید لازم باشد، طوری باشد که هیچوقت از جنس جدا نگردد. مثلًا جسم تقسیم میشود به متحرّک و غیر متحرّک؛ امّا این تحرّک لازم نیست، زیرا ممکن است جسم گاهی متحرک باشد و گاهی غیر متحرّک. اگر جنس خودش متحصّل بود یعنی مستقلًا بدون فصل وجود داشت آن وقت اشکالی نداشت که فصلی بیاید و آنگاه برود و فصل دیگری بجایش بیاید. پس فصل باید لازم جنس باشد. جنس هم محال است که از فصل جدا شود.
بحث در این بود که چه راهی برای شناختن فصول از غیر فصول وجود دارد؟ و نسبت فصل به جنس چگونه است، نسبت منوّع است یا نسبت مقسّم؟
گفتیم که فصل طوری است که هنگامی که به جنس ضمیمه باشد یک ذات و یک ماهیت به وجود میآید؛ و باز قبلًا گفتیم که جنس و فصل که دو جزء یک ماهیتاند، دو جزء در عرض یکدیگر نیستند، محال است که دو ماهیت در عرض هم داشته باشیم که هر دو تحصّلشان نسبت به هم علیالسویه باشد و آن وقت این دو ماهیت، ماهیت سومی را تشکیل دهند. اگر دو ماهیت جزء یک ذات باشند فقط به این صورت ممکن است که یکی از آن دو مبهم باشد به طوری که آن «مبهم» در شکم آن «غیر مبهم» وجود داشته باشد. جنس به خودی خود حقیقی نیست بلکه با فصل حقیقی میشود و مجموع جنس و فصل حقیقت نوع را تشکیل میدهد.
اکنون اگر جنس را به دست آوردیم (حالا کاری نداریم که چگونه به دست آمده است) معانیای برای آن عارض میشود که همه آن معانی نمیتواند فصل باشد، چون یک ماهیت فقط یک فصل دارد یا به عبارت دیگر فقط یک نوع و یک ذات است نه ذوات متعدّده؛ حیوان است که راه میرود، صدا میکند، میخندد، ابیض است،