مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٢ - الفصل الثّانی فی حلّ ما یتشکک به علی ما یذهب إلیه أهل الحقّ من أنّ کل علّة هی مع معلولها، و تحقیق الکلام فی العلّة الفاعلیة
بیانی دارد، و حتّی در سخنان عرفا هم این حرفها هست؛ آنهایی که اساساً وجود را مساوی با وحدت میدانند میگویند وجود مساوی با وجوب است. همه اینها از اینجا سرچشمه گرفته است که خیال کردهاند افاضه و ایجاد غیر از مفاض است در حالی که چنین نیست.
شیخ در اینجا بیان دیگری دارد که البته به همان بیان اصالت ماهیتی نزدیک است. این بیان به این شکل است که [آیا] شئ قبلًا نیازمند به علت بود، بعد بی نیاز از علّت شد؟ اگر اینطور باشد این بی نیازی منشأ میخواهد. آیا منشئش ذات ماهیت است یا صفتی از ماهیت یا حدوث قبلی (یعنی تا حادث نشده نیازمند به علّت است و همینکه حادث شد حال ماهیت تغییر میکند و بی نیاز از علّت میشود و ماهیت میشود «ماهیت حادث»)؟ بعد شیخ میگوید حدوث که نمیتواند منشأ بی نیازی باشد؛ حدوث خود منشأ نیاز این ماهیت به علّت بوده است. در واقع چیزی میتواند منشأ بی نیازی ماهیت باشد که از خود ماهیت باشد، در صورتی که حدوث از جانب علّت و خارج از ماهیت است.
محشّین به این بیان ایراد گرفتهاند، امّا شیخ حرف دیگری هم دارد که آن صحیح است و آن اینکه: حدوث در آن اوّل صادق است؛ در آنات بعدی که دیگر حدوث نداریم، هر چه هست بقاء است؛ پس حدوثی که معدوم است نمیتواند منشأ بی نیازی باشد. بعد شیخ میگوید: اگر ذات ماهیت، منشأ بی نیازی بود که از همان اوّل باید بوده باشد. بعد صفات ماهیت را مورد بررسی قرار میدهیم. یا آن صفت لازمه ذات است که پس باید از اوّل بوده باشد و از همان اوّل اقتضای وجود میداشت؛ و اگر آن صفت حادث است و بعداً به وجود آمده نقل کلام میکنیم در آن صفت و همین طور الخ که به تسلسل میانجامد.
مسأله جبر و اختیار و ارتباط آن با مسأله علّیت: از جمله مسائلی که مورد اختلاف فلاسفه و متکلمین است این است که متکلمین در مورد فاعل مختار نسبت به فعل خودش ابا دارند از اینکه او را علّت بدانند، بلکه او را «فاعل» مینامند. مثلًا انسان را در کارهای اختیاری خودش «فاعل» مینامند ولی علّت نمیدانند. گویی اگر انسان را