مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠ - طنز
انجام میدهد و آنچه که اتفاقاً اصلح است باقی میماند.
البته طرح مسئله به این صورت، این اشکال را به وجود میآورد که آنهایی که صالح هستند اقل نیستند. ما میبینیم در میان میلیونها انسان که متولد میشوند، همه خلقتشان نشان میدهد که بر اساس یک هدف و غایتی است. اتفاقاً در میان میلیونها انسان، یک فرد دیده میشود که این عیب و نقص، این تشویه، این زائد در او وجود دارد. آنها پاسخ میدهند که: نه، اگر مجموع را از اول خلقت تاکنون در نظر بگیریم این جور نبوده که آنهایی که بر وفق نظام هستند اکثریت را تشکیل بدهند و آنهایی که بر خلاف نظام هستند اقلیت را تشکیل بدهند، بلکه عکس این است.
طنز
یک طنزی از «فرانسیس بیکن» در این مورد نقل میکنند (او خودش فردی علم پرست بوده و به اصطلاح مذهبش همان علم بوده است) که یک روز به کلیسا میرود و میبیند عکسهای زیادی را در آنجا به نمایش گذاشتهاند. میپرسد اینها چیست؟ میگویند اینها کسانی هستند که گرفتار بودند و بعد التجا جستند به مسیح و آنوقت نجات یافتند. گفت عکس آنهایی که التجا کردند و کسی به فریادشان نرسید کو؟
میخواست بگوید که میلیونها نفر التجا میکنند، هیچ اثری بر آن مترتب نمیشود و عکس آنها را کسی اینجا نمیآورد، فقط عکس آنهایی را میآورند که به نتیجه رسیدند؛ اگر میخواهید بفهمید که التجاها به نتیجه میرسد یا نمیرسد، همه را بیاورید کنار یکدیگر بگذارید، آنوقت ببینید به نتیجه میرسد یا نمیرسد؟ البته این مطلب پاسخ دارد که بیان میشود. مسئله وراثت را انباذقلس مطرح نکرده است ولی مقصودش همین بوده است (همین حرفی که داروین گفته است) که یک فردی که قابل بقا بود خصلت و خاصیت خود را به نسل خود ارث میداد، بعد دیگر یک رشته جدید در طبیعت پیدا میشد، از این نظر قابل بقا بودند، بعد در نسلهای آنها افرادی به وجود میآیند که از یک نظر دیگر ضعف دارند و همگی در طبیعت از میان میروند تا باز یک فردی به وجود میآید که او اصلح است برای بقا، و آن اصلح باقی میماند. لذا گفته طبیعت در ابتدا افرادی را به وجود میآورده که مانند این افراد کاملی که ما اکنون در طبیعت میبینیم نبودهاند (این مطلب هم با نظریات امروز منطبق است) و بسا هست