مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٨ - « نظریه انباذقلس »
در مورد دلیل آنها در اینجا نکتهای را میگویم که در موارد دیگر هم مطرح میشود. گاهی اوقات دو طرف که دو نظریه خلاف یکدیگر دارند، دلیلی که بر مدعای خود اقامه میکنند، دلیلی است که مستقیما ادعای خودشان را اثبات میکند. ولی گاهی نه، دلیل به طور مستقیم مدعای آنها را اثبات نمیکند، دلیل مدعای طرف مخالف را نقض میکند ولی این مقدمه هم در ذهن هست که از این دو مدعا یکی را باید قبول کرد، وقتی آن یکی باطل شد، پس این درست است، چون هر دو نمیتواند درست باشد و هر دو هم نمیتواند باطل باشد، اگر آن باطل بود پس این درست است.
این بیانی هم که اینها (انباذقلس و اتباعش) در اینجا میگویند همین طور است.
دلیلی ندارند که اینطور بوده، بلکه این فرضیه است، دلیلشان بر نفی صحّت قول مخالف است.
میگویند اگر ما بخواهیم بگوییم غیر از این است، باید بگوییم که طبیعت کارهایش را از روی قصد انجام میدهد. مگر طبیعت رویه و فکر و شعور دارد که کاری را برای هدفی انجام دهد؟ معنی ندارد که بگوییم طبیعت این کار را برای غایتی انجام میدهد، زیرا طبیعت رویه و شعور ندارد.
دلیل دیگرشان این است که اگر طبیعت کارها را از روی برنامه و غایتی انجام میداد، اینهمه چیزهایی که با هیچ غایتی قابل توجیه نیست نباید موجود میشد؛ این تشویهات نمیبایست در طبیعت وجود داشته باشد. مثلًا در طبیعت، انسانی به وجود میآید که دو تا سر دارد، سه تا پا دارد، چهار تا دست دارد، یا چشمش مثلًا یک وضع خاصی دارد، خلقتهای مشوّهی که حتی نگاه کردن به آنها هم ناراحت کننده است. اگر طبیعت فعلش برای غایتی بود نمیبایست اینها به وجود میآمد.
بعلاوه در طبیعت زوائد هم به وجود میآید، یعنی چیزهایی به وجود میآید که اصلًا اضافه و زائد است، مثل اینکه ممکن است شخصی دارای دو قلب باشد، در حالی که انسان با یک قلب هم زندگی میکند و اینطور نیست که دو قلب لازم باشد و گرنه باید گفت همه کسانی که یک قلب دارند ناقصاند. بنابراین زوائد در طبیعت وجود دارد [و اگر افعال طبیعت غایت داشت اینها به وجود نمیآمدند.]
از همه بالاتر موت است. موت که یکی از افعال طبیعت است، عدم و نیستی است؛ موت که نمیتواند غایت باشد برای طبیعت.
بعد میگویند حقیقت این است که آنچه در طبیعت رخ میدهد همه در اثر اتفاق