مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٦ - برهان بر عدم اجتماع ضدین
تقابل دارند نیز برهان اقامه نمیکنند ولی همین قدر که میگویند عدم و ملکه همان سلب و ایجاب است با قید خاص، مشخص میکند که همان ملاکی که در باب امتناع اجتماع ایجاب و سلب هست در امتناع اجتماع عدم و ملکه هم هست. امّا در باب تضاد نه برهان اقامه میکنند و نه تصریح میکنند که این بدیهی و بینیاز از برهان است، و حال آنکه بدیهی هم نیست و نیازمند به برهان است. همین قدر میگویند که وجود هر ضدی ملازم است با عدم ضد دیگر؛ یعنی بازگشت تضاد به تناقض است، به این معنا که هر ضدی مستلزم عدم ضد دیگر است. ولی این مثل اصل خود متضادین است که چرا اجتماعشان محال است؟ چه رمزی در کار است که مثلًا یک جسم نمیتواند در آن واحد هم مکعب باشد هم کره؟ میگویید وجود کره مستلزم نبودن مکعب است و وجود مکعب مستلزم نبودن کره. چرا مستلزم عدم است؟ برهان این مطلب چیست؟ آیا برهان دارد یا میگویید امری بدیهی است؟ نه میگویند بدیهی است و نه برهان اقامه میکنند.
برهان بر عدم اجتماع ضدین
ظاهراً اگر کسی بخواهد برهانی اقامه کند چنین است که لازم میآید یک جنس در آن واحد دو فصل داشته باشد، و با توجه به طبیعت جنس و رابطه آن با فصل که رابطه «او بودن» است [در آن واحد نمیتواند دو فصل قبول کند]؛ یعنی وقتی میگوییم «حیوان ناطق» معنایش این نیست که حیوان یک ضمیمه قبول کرده که «ناطق» باشد و بتواند یک ضمیمه دیگر هم قبول کند، یک جنس باشد که در آن واحد دو ضمیمه قبول کند؛ نه، همان طور که خودشان میگویند جنس منغمر در فصل است.
حیوان ناطق یعنی حیوانی که عین ناطق است و از ناطق استخراج میشود؛ در واقع همان ناطق است که از آن، حیوان هم انتزاع میشود. در این صورت دیگر نمیشود که یک جنس در آن واحد هم ناطق باشد هم غیر ناطق، و نمیشود که یک شئ نامتعین هم به این تعین متعین باشد و هم به آن تعین. این معنایش این است که یک واحد در عین اینکه واحد است کثیر باشد. از این جهت است که میشود بر این مطلب اقامه برهان کرد.
در باب ماده هم همین گونه است. ماده واحده در خارج در آن واحد نمیتواند دو