مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٦ - توجیه مسئله ذبول و فساد در طبیعت
نمیکند که این کمال سعادت باشد یا شقاوت)، هر چه نفس بیشتر تجرد پیدا میکند به همان نسبت علاقه تدبیریاش از بدن سلب میشود. این به «راز موت» مربوط میشود.
قدما در مورد راز مرگ نظریههایی داشتند، ملاصدرا نظریه خاصی دارد، امروزیها هم نظریههای دیگری دارند.
بعضی راجع به موت اینجور تعبیر میکنند که موت انسان و یا هر حیوان دیگری مثل کهنه شدن و مندرس شدن یک ماشین است؛ اول که نو است ابزارهایش یک استعداد خاصی دارند و تدریجا که کار میکند فرسوده میشود، ساییده میشود و کمکم کهنه میشود، کمکم آنقدر فرسوده میشود که دیگر کاری از او ساخته نیست. جانداران و از جمله انسان هم اینطورند. انسان وقتی به دنیا میآید مثل اتومبیلی است که تازه از کارخانه گرفته شده؛ تدریجا قلبش، چشمش، مغز و اعصابش و خلاصه همه بدنش شروع میکنند به کار کردن و به همان نحو هم شروع میکنند به فرسوده شدن؛ فرسوده و فرسوده میشود مثل همان اتومبیل.
بعضی دیگر میگویند: اینطور نیست، زیرا حیات نشان میدهد که از ابتدا که یک موجود متولد میشود رو به ضعف و فرسودگی نمیرود، بلکه یک مدّتی رو به رشد و تکامل میرود و از درون خودش این کار سازمان مییابد؛ یعنی ما نمیتوانیم بگوییم نوترین روز زندگی یک انسان همان وقتی است که در رحم پیدا شده یا لااقل وقتی که اعضایش کامل شده و هر چه بر او میگذرد کهنه میشود و مثلًا صد سالگی آخرین روز فرسودگی اوست، بلکه این مولود در ابتدا یک دوره رشد و تکاملی را طی میکند.
در امور مصنوعی اینطور نیست. در امور مصنوعی روز اول ساخته شدنش کاملترین روزهایش میباشد و تدریجا رو به فرسودگی میرود. ولی موجودات زنده ابتدا که به وجود میآیند مدتی رو به رشد و تکامل میروند و نیرومندتر میشوند؛ یعنی نوترین روزهای یک انسان یا یک حیوان دوره جوانی اوست، بعد شروع میکند به انحطاط، شاید یک دوره توقفی هم داشته باشد. حاج باقر شیرازی میگفت نظر بوعلی این است که انحطاطها دفعی شروع میشود نه تدریجی، مثل حالت جهشی که در جهت تکامل میگویند. حالا چرا اینطور است؟ اگر اقتضای حیات این است که بدن خودش را تکمیل و متکامل کند خوب همین طور ادامه بدهد یا لااقل به یک حدّی که میرسد همین طور نگهش دارد، مثلًا در حد جوانی مثل اهل بهشت نگهش بدارد و نگذارد پیر بشود، نگذارد به حالت اول برگردد، همین طور او را نگه دارد، حیات که