مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠ - روابط فلسفه و علوم
روابط فلسفه و علوم
اینکه سایر علوم به فلسفه کلّی نیازمند است یکی از مسائل مربوط به روابط فلسفه و علوم است. یکی از روابط همان بود که قبلًا گفتیم که قواعد و مسائل فلسفه شامل و حاکم بر موضوعات سایر علوم هست و نه برعکس. یکی دیگر همین است که شیخ در اینجا متعرض شده و آن اینکه بسیاری از علوم، وجود موضوعاتشان یا موضوعات برخی مسائلشان نیازمند به اثبات است و علمی که میتواند آنها را اثبات کند فلسفه است. ولی در وجه این مطلب به نظر میرسد که بیان شیخ ناقص باشد. شیخ میگوید اگر موضوع علمی مجهول بود باید در علم دیگر عنوان علم ثابت شود، و البته این درست است، آنگاه میگوید آن علم دیگر یا جزئی است یا اعمّ از آن علم، بعد فقط به شقّ دوم میچسبد و لازم میشمارد که در علمی اعمّ از همه علوم باید اثبات شود و آن فلسفه اولی است، و حال آنکه شیخ اثبات نکرد که چرا در علم جزئی دیگر قابل اثبات نباشد و به فرض اینکه حتماً باید در علمی اعمّ از خود آن علم ثابت شود چه لزومی هست که منتهی شود به علم کلّی؟ چه مانعی دارد که موضوع علمی جزئی در علم اعمّ از خود او ثابت شود ولی موضوع خود آن علم اعمّ، بدیهی باشد.
تحقیق در این باب همان چیزی است که متأخّرین از شیخ کردهاند مبنی بر اینکه به طور کلّی بحث برهانی از وجود یک شیء از نوع مسائلی است که از عوارض موجود بماهو موجود بحث میکند. حقیقت بحث در اینکه دایره موجود است، مثلث موجود است، جسم طبیعی موجود است، این است که موجود دایره است، موجود مثلث است، موجود جسم طبیعی است؛ یعنی هر یک از این ماهیات، تعین و عارضی است که بر موجود بماهو موجود عارض میگردد.
ضمناً این نکته باید ناگفته نماند که اینکه میگوییم یک علم خود نمیتواند متکفّل اثبات وجود موضوع خود باشد و یا اینکه یک علم جزئی نمیتواند وجود موضوع علم دیگر را ثابت کند، مقصود اثبات از طریق برهان است و در حقیقت معنی سخن این است که این نوع برهان داخل در آن علم نیست بلکه داخل در فلسفه اولی است؛ امّا از طریق تجربه، مطلب دیگری است. آنچه از طریق تجربه اثبات میشود از قبیل وجود فلان حیوان ذره بینی یا فلان میکروب یا فلان ستاره، میتوان گفت داخل در هیچ علم جزئی نیست. مثلًا کشف وجود فلان میکروب که در بهداشت و بیماریهای انسان مؤثر است، از آن جهت که درباره تأثیر این حیوان ذره بینی در بدن انسان بحث میشود داخل در طبّ است و از آن جهت که اثبات وجود یک حیوان میشود داخل در فلسفه است؛ همچنانکه صدرالمتألّهین در صفحه ٥ تعلیقات شفا میگوید که بحث طبیعیین از «محرّک اوّل» از آن جهت که از محرّکیت او برای اجسام بحث میشود بحث در احوال جسم است و در [الهیات] از وجود فی نفسه واجب بحث میشود.