مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩ - الفصل الخامس فی اثبات الغایة و حلّ شکوک قیلت فی إبطالها، و الفرق بین الغایة و بین الضروری و تعریف الوجه الّذی تتقدّم به الغایة علی سائر العلل و الوجه الّذی تتأخّر به
است که اجماع غیر از اراده است. اجماع حالت پس از «پس زدن شوقهای مزاحم» است. اجماع یعنی هماهنگی میلها و شوقها و خوفها. اراده از مقوله شوق نیست بلکه بیشتر به عقل مربوط است. هر چه عقل بیشتر دخالت داشته باشد نقش اراده بیشتر است، و برعکس به هر نسبت که عقل کمتر حاکم باشد همان شوقها حکومت دارد.
شوق بیشتر جنبه «بیاختیاری» و «تحت تأثیر قرار گرفتن» دارد. اراده برعکس، مربوط است به مالک بودن بر نفس و احساسات خود.
حال اگر کاری داشته باشیم که ماینتهی الیه الحرکه و متشوّق الیه باشد و قوه تخیل و عقل هم آن را تأیید کند چنین کاری دیگر نمیتواند عبث باشد. در آنجایی هم که غایت قوه عامله از غایت قوه شوقیه تفکیک شده باز اگر غایت قوه شوقیه غایت قوه عقلانی هم هست دیگر فعل ما عبث نخواهد بود. امّا در صورتی که غایت قوه شوقیه از ما الیه الحرکه تفکیک شود ولی غایت صرفا غایت خیالی باشد نه غایت فکری، در اینجاست که میگوییم عبث است. و اگر دقت کنیم میبینیم که همه عبثها از این گونه است. جواب اشکال عبث هم همین جا پیدا میشود و آن اینکه:
عبثها از آن جهت عبثاند که غایت فکری ندارند نه اینکه هیچ غایتی نداشته باشند. حال آیا مبدأ فکری داشته و غایت فکری نداشته است و یا اصلًا در اینجا فکر ما کار نکرده و اساساً فکری وجود نداشته است؟ جواب این است که در اینجا اصلًا فکر وجود نداشته است؛ مبدأ فکری نداشته بلکه مبدأ خیالی داشته است؛ قوه خیال وجود داشته و غایتش هم وجود دارد. پس آن فاعلی که وجود دارد غایت او هم هست.
قوه عامله به غایتش رسیده است، قوه شوقیه و خیالیه هم غایت داشته و به آن رسیده است، ولی قوه فکری و عقلانی وجود نداشته است تا اینکه غایت عقلانی داشته باشد.
گفتیم که معنی «عبث» این نیست که فاعلی فعلی را بدون غایت انجام دهد. فعل ارادی سه مبدأ دارد در طول یکدیگر: مبدأ ادراکی، مبدأ شوقی و خیالی، مبدأ عاملی.
گاهی غایت هر سه مبدأ منطبق بر یکدیگر است که در این صورت عبث نیست. امّا اگر غایت قوه محرّکه چیزی و غایت قوه شوقیه چیز دیگری باشد ولی غایت قوه ادراکی