مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦١ - بیان مرحوم شیخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
«عبث» میخواند. بنا بر اصطلاح آخوند آنچه که مبدأ فکری ندارد و باطل هم نیست عبث است. این اصطلاح از اصطلاح شیخ بهتر است ولی البته بر هر دو بیان ایراد وارد است زیرا فیلسوف باید آنچه را که عرف «عبث» مینامد تجزیه و تحلیل کرده و مبادی آن را پیدا کند. وقتی ما به عرف نگاه میکنیم میبینیم که عرف آن نوع افعالی را نیز که تطابق در دو غایت نیست «عبث» میخواند. مثلًا در قرآن که میگوید:«افحسبتم انّما خلقناکم عبثا» [١] مقصود این است که آیا گمان دارید که جهان را بدون یک غایت حکیمانه و عاقلانه خلق کردهایم؟ در مفهوم «عبث» فقط همان عدم غایت حکیمانه معتبر است. پس اصطلاح آخوند بهتر است ولی بر هر دو اصطلاح ایراد وارد است.
ایرادی که وارد است این است که اینها آن چیزی را هم که «قصد ضروری» نامیدند داخل در عبث کردند- بخصوص در اصطلاح آخوند- در صورتی که چنین نیست؛ تنفس را که نمیتوان گفت فعل عبث است. درست است که تنفّس مبدأ فکری ندارد ولی مبدأ طبیعی دارد و کارهایی که مبدأ طبیعی دارند مسخّر عقلی هستند که آن عقل فعّال کار را حکیمانه و با غایت انجام میدهد. تنفّس فقط در اثر شوق ما نیست که انجام میگیرد. پس کار عبث کاری است که مبدأ فکری در آن دخالت ندارد و بعلاوه طبیعت هم در آن کمک و فعالیتی ندارد. مثلًا عضله که کار میکند خودش که شعور ندارد و مبدأ فکری ندارد ولی در عین حال کارش غیر حکیمانه و عبث نیست، حکیمش انسان است و این عضله در تسخیر نفس انسان است.
گفتیم که فعل انسان مبادی متعدّد طولی دارد که به طور کلّی آن را در سه طبقه بیان میکند:
١. مبدأ قریب، که مبدأ مباشر است و همان نیروی جسمانی است.
٢. مبدأ بعید، که محرّک مبدأ قریب است و عبارت است از قوای شوقیه (یا خوفیه) که همان حالت هیجانی است که انسان به سوی معشوق و مطلوب پیدا میکند.
[١]. مؤمنون/ ١١٥.