مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩ - الفصل الاوّل فی أقسام العلل و أحوالها
٣. مفهوم سوم «وجود مسبوق به عدم» است.
اکنون سؤالی که مطرح است این است که فاعل که افاده میکند، چه چیز را افاده میکند؟ وجود را؟ عدم را؟ هر دو را؟ یا وجود متّصف به بعد از عدم بودن را؟ عدم که چیزی نیست، اعتباری ذهنی است؛ عدم معلول در واقع مستند به عدم علّت است.
پس فاعل وجود مسلّما علّت عدم نیست؛ فاعل وجود را افاده میکند. حال آیا فاعل، وجود را افاده میکند یا وجود متّصف به عدم را؟ من که موجد کلام هستم، موجد کلام ام یا موجد «کلام بعد از عدم» هستم؟ شیخ میگوید فاعل، علّت همان وجود است؛ آن چیزی که علّت افاده میکند وجود است نه آنکه «کون الوجود بعد العدم» را هم علّت افاده بکند، بلکه این یک امر انتزاعی است که بالذّات از اینجا انتزاع میشود. پس آنچه را که فاعل میدهد فقط وجود است نه عدم و نه وجود متّصف به اینکه انّه بعد العدم.
نسبت چیزی با چیزی یک وقت «امکان» است، یک وقت «وجوب» و گاه «امتناع». همیشه علّت در مورد امکان جاری است و اثر میبخشد. وقتی که یک شئ میتواند باشد یا نباشد علّت میخواهد. در مورد وجوب و امتناع، علّت نیست. وجوب، فوق علل قرار دارد و امتناع نیز دون علل قرار دارد و لذا در مورد هیچیک از آنها علّیت مطرح نمیشود.
شیخ میگوید: در حدوث، علّت مفید وجود حادث است نه حدوث حادث.
«حدوث» یک مفهوم انتزاعی است که قهراً از چنین وجودی انتزاع میشود. «کون هذا الوجود بعد العدم» مجعول به جعل جاعلی نیست، منتزع از ذات خود این وجود است.
این است که ما همواره گفتهایم که تا ذهن را نشناسیم اساساً نمیتوانیم فلسفه داشته باشیم. در واقع هنر عمده فلسفه این است که فعالیتهای ذهن را میشناسد و اندیشههای واقعیت دار را از اندیشههای ذهنی و اعتباری جدا میکند. مثلًا در همین جا میگوییم که علّت حادث کرد معلول را. حرف درستی هم هست. اما در تحلیل دقیق فلسفی میگوییم که واقع امر این است که علّت وجود داد به معلول، و «حدوث» از این وجود مسبوق به عدم انتزاع شد و علّت، علّت وجود است نه علّت این خصوصیت «کونه بعد العدم».