مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٥ - توجیه مسئله ذبول و فساد در طبیعت
گفت این فلز چنین است، اعمّ است از اینکه ضریح یک مرد قدّیسی باشد یا اینکه در خانه یک فاسقی به کار برده شده باشد. آن دیگر به این فلز و خصوصیات آن ربطی ندارد.
یا مثلًا ما میبینیم آتش، ثوب فقیری را میسوزاند و به خاکستر تبدیل میکند؛ ما میخواهیم برای کار آتش از آن جهت که آن لباس، لباس فقیر است یک غایتی پیدا کنیم. میپرسند آقا چه حکمتی است که این جامه فقیر آتش میگیرد؟ خیال میکند که آتش این پارچه را از آن جهت که جامه فقیر است- که یک عنوان بالعرض، آن هم اعتباری و قراردادی است که ما در میان خودمان به عنوان «مالکیت» گذاشتهایم و یک امر ذهنی و بشری است- میسوزاند، از آن حیث میخواهد برای آن غایتی پیدا کند، در حالی که آتش ثوب فقیر را از آن جهت که ثوب فقیر است نمیسوزاند و آن لباس از آن جهت محترق نمیشود، بلکه از آن جهت که پنبهای است مثل پنبههای دیگر یا پشمی است مثل همه پشمهای دیگر میسوزد؛ و هر کاری که آتش در طبیعت میکند همان غایت خاص کلی اوست که به او داده شده است.
توجیه مسئله ذبول و فساد در طبیعت
در مسئله ذبول هم این اشکال مطرح میشود که اگر ما برای طبیعت نظام و غایت قائل شویم مشاهده میکنیم که در کنار رشد و کمال در طبیعت ذبول و انحطاط و فنا نیز وجود دارد، پس باید بگوییم فنا و ذبول هم غایت طبیعت است و غایت نظام طبیعت انحطاط و نابودی و فرسودگی است.
شیخ میگوید: بله، در آنجا هم طبیعت غایت دارد اما نه به این صورت که غایت بالذات طبیعت ذبول است. در این موارد دو طبیعت مختلف عملی انجام میدهند که نتیجه منتجه از آنها ذبول است. قدما قائل بودند حرارت غریزی که در بدن انسان است کارش تحلیل کردن است و وقتی تحلیل میکند بدن احتیاج به بدل ما یتحلّل پیدا میکند یعنی از یک طرف که مواد تحلیل میرود از طرف دیگر باید موادی جایگزین آنها شود. تا وقتی که نقصی در طبیعت پیدا نشده یا خود طبیعت ضعیف نشده این عمل ادامه دارد. حالا چطور طبیعت ضعیف میشود مطلب دیگری است. به قول فلاسفه روح انسان در بدن هر چه به تدریج فعلیت پیدا میکند و کمال خودش را مییابد (فرق