مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢ - روابط فلسفه و علوم
مسائل این علم است؟
میگوییم: ممکن نیست که وجود خداوند موضوع این علم باشد، زیرا موضوع هر علمی در آن علم مفروض الوجود است و در احوال و عوارض و صفات او بحث میشود- این مطلب در جاهای دیگر توضیح داده شده است- و وجود خداوند نمیتواند در این علم موضوع و (قهراً) مفروض و مسلّم واقع شود، بلکه باید جزء مطالب و مسائل باشد، زیرا اگر وجود خداوند در این علم موضوع و مفروض و مسلّم گرفته شود یا این است که در علم دیگری اثبات میشود و در ردیف مطالب و مسائل آن علم قرار میگیرد و یا در علم دیگری نیز اثبات نمیشود و جزء مسائل هیچ علمی قرار
الهی بحث میکند از اموری که ماهیتا و وجودا مستغنی از ماده میباشند، کافی است که در اینجا تکرار شود و گفته شود موضوع [این] علم عبارت است از امور مستغنی القوام و الحدّ عن المادة.
جواب این است که: «استغنای از ماده» یک صفت و یک خاصیت موضوع واقعی این علم است، امّا آن چیزی که موضوع [این] علم است و همه احکام و عوارض، احکام و عوارض او هستند حیثیت جامع استغنا و تجرد از ماده نیست. پس باید یک عنوان جامع دیگر در کار باشد که نسبت به عوارض و احکام خودش یعنی نسبت به محمولات مسائل این علم به این شکل باشد که:
«إما اخذ فی حد المحمولات أو اخذت المحمولات فی حده».
علیهذا خوب بود شیخ به عنوان یکی از احتمالات، نقل میکرد که موضوع این علم امور مستغنی القوام و الحدّ عن المادة است یا عنوان کلّی «مستغنی القوام والحدّ عن المادة» است و سپس جواب میداد.
یک اشکال این است که شیخ، اول مسأله بودن بعضی مسائل را مفروض گرفته و سپس دنبال موضوع جامع همه مسائل میگردد. ممکن است گفته شود که: این اشبه به اکل از قفاست. معیار مسأله بودن یک مسأله موضوع علم است. مسأله معیار موضوع نیست بلکه موضوع معیار مسأله است. ولی ممکن است جواب داده شود که هنگامی که در برخی مسائل مبحوث عنه یک جامع مشترک و یک خاصیت مشترک پیدا شود که معرف ماهیت محمولات باشد خود نشانهای از وحدت ماهوی مسائل است و طبعا موضوع واقعی چیزی است که همه مسائل یکجا از عوارض ذاتی او هستند.