مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٣ - مسأله « جعل »
مسأله « جعل »
یک مسألهای هست که در زمان شیخ اصلًا طرح نشده است و لذا [شیخ] هم نظری در این مورد ندارد و آن مسأله «جعل» است که این مسأله در کتب آخوند و متأخرین هست ولی در [کتب] شیخ نیست.
[مسأله از این قرار است که] آیا جعل (ایجاد) به وجود تعلّق میگیرد یا به ماهیت؟ موجد، آیا ذات و ماهیت معلول را ایجاد میکند و یا اینکه به ماهیت معلول وجود میدهد؟ مثلًا فرض کنید فاعلی میخواهد ایجاد آتش کند؛ آیا فاعل که «نار» را جعل میکند به این معنی است که ماهیت نار را اعطا میکند و آنوقت از این ماهیت، وجود انتزاع میشود- که در این صورت وجود یک امر اعتباری میشود- یا بالعکس، فاعل افاضه وجود نار را میکند؟
نظر سومی هم هست که جعل به «صیرورت» تعلّق میگیرد؛ یعنی [فاعل] نسبت میان ماهیت و وجود را جعل میکند یعنی یجعل الماهیة موجودة.
مرحوم آخوند معتقد است که از برخی کلمات شیخ بر میآید که جعل به وجود تعلّق میگیرد، ولی ما آن کلماتی از شیخ را که مفید این معنا باشد در جایی ندیده ایم.
مرحوم میرداماد خودش قائل به جعل ماهیت بوده و گفته است که شیخ هم بر این عقیده بوده است.
[پاسخ صحیح آن است که جعل به وجود تعلّق میگیرد نه به ماهیت، زیرا] انسان را پس از اینکه انسان فرض کردیم دیگر انسانیت نه برایش قابل سلب است نه قابل اثبات. پس جاعل، انسان را انسان نمیکند. انسانیت برای انسان بالضروره ثابت است. آن که قابل فرض است این است که فاعل، انسان افاضه کند (جعل بسیط).
یکی از اشتباهات منطق دیالکتیک در همین جاست. منطقیین میگویند سلب شئ از نفس محال است؛ انسان انسان است بالضرورة. معنای این سخن این است که اگر یک شیئی را انسان فرض کنیم دیگر محال است که انسانیت از او سلب شود. سلب ذات از خودش محال است. اینها [یعنی پیروان منطق دیالکتیک] فکر کردهاند که مقصود این است که وقتی چیزی انسان شد باید انسان باقی بماند و لذا این منطق، منطق جامد است و مخالف تکامل است. در صورتی که چنین نیست، بلکه مقصود