مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨ - نتیجه گیری از نظریات فوق
مربوط میشود به نوعیت این شیء.
نتیجه گیری از نظریات فوق
از این سه نظریه، ما مجموعا میخواهیم چنین نتیجه بگیریم که ماده اگر کمّیتی دارد، به حکم اینکه این کمّیت حلول در او دارد و عارضی او هست، او این ماده را محدود نمیکند که باید حتماً همین کمّیت را داشته باشی نه کمتر و نه بیشتر. همین جور که عرض است، عارضی هم هست یعنی قابل زوال است. نمیگوییم که حتماً باید زائل بشود ولی قابل زوال است و به معنای این است که به هر حال اگر ماده و جسم یک ابعاد معینی را دارد اینها ذاتی لایتخلّف نیست، امکان اینکه این ابعاد را عوض کند، کوچکتر یا بزرگتر بشود، در او هست.
بنابراین شیخ مسأله امکان تخلخل و امکان تکاثف هر دو را مطرح میکند. در طبیعیات قدیم جزء مبادی طبیعیات و اصولی که مسلّم میگرفتند همین بود که ماده، هم امکان تخلخل دارد و هم امکان تکاثف. مثلًا اینها معتقد بودند به اینکه هوا، هم تخلخل میپذیرد و هم تکاثف. مثلًا میگفتند اینجور نیست که اگر مثلًا ٢٠ متر مکعب هوا در اینجا وجود دارد و ما ٢ متر مکعب هوا از اینجا بیرون بکشیم، آنوقت ١٨ متر مکعب هوا داشته باشیم و به اندازه ٢ متر مکعب خلأ وجود داشته باشد. میگویند نه، فورا آن باقیماندهها جای آن را پر میکنند، ولی با تخلخل پر میکنند نه اینکه خود آنها خلل و فرج داشته باشند، یعنی مثل اینکه رقیق میشوند. هر چه شما بیرون بکشید، چون بالاخره یک مقداری هست، باز کلّ فضای ٢٠ متر مکعب را پر میکند. حتی به عقیده آنها ممکن است شما بیش از مقداری که اول هوا وجود داشته، هوا بکشید، باز هم هوا وجود داشته باشد، یعنی هوای باقیمانده باز آنجا را پر بکند یعنی بر ابعاد خودش بیفزاید و برعکس، هوای بیرون تکاثف پیدا میکند. البته مقدار هوا در مجموع عالم یک ظرفیت بیشتر نیست، لذا تغییر نمیکند و هوای بیرون به واسطه این هوای اضافی که از اینجا بیرون میرود تکاثف پیدا میکند یعنی کمتر میشود. اگر به هر نسبت شما از اینجا هوا اضافه بکنید به همان نسبت هوای بیرون کمتر و کوچکتر میشود. این را به حساب تخلخل و تکاثف میگذاشتند. البته میگفتند هوا ابا دارد، یعنی مقاومت دارد در مقابل این تخلخل و تکاثف، یعنی با «نیرو» و «فشار» میشود تا یک حدی این