مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - تفاوت میان کمیت جوهری و کمیت عرضی
بدون سطح و نهایت داریم یا نه؟ بعد اثبات میکنند که جسم غیر متناهی محال است. ولی این مطلب را توضیح میدهند که درست است که نهایت داشتن از لوازم جسم است، ولی جزء ماهیت جسم نیست؛ یعنی در جسمیت جسم شرط نیست که متناهی باشد و «تناهی» جزء تعریف جسم نیست. جسم به حسب تعریف خودش لابشرط از تناهی و لاتناهی است، ولی ما به حکم برهان میدانیم لازمه جسم تناهی است. فرق است میان اینکه یک شیء لازمه شیء دیگر باشد یا اینکه جزء ماهیت آن باشد. لازمه وجود جسم تناهی است. این هم بستگی دارد به این که ما براهینی را که برای تناهی جسم میآورند بپذیریم، و الّا اگر آن براهین را کامل ندانیم این را نخواهیم گفت که تناهی لازمه وجود جسم است.
ما اینجا ماهیت «صورت جسمیه» را بیان کردیم که: آن جوهری است که در او امکان فرض خطوط سه گانه عمود بر هم هست؛ و این را «امتداد» میگوییم، امتدادی که خودش جوهر است؛ نه اینکه امتداد شیئی باشد، بلکه خود حقیقتش حقیقت امتداد است.
تفاوت میان کمیت جوهری و کمیت عرضی
اینجا یک مسأله مهم مطرح میشود و آن اینکه ما برای جسم یک کمیت قائل هستیم و آن کمیت را «طول و عرض و عمق» میگوییم، و گفتیم طول و عرض و عمق داشتن جزء ماهیت جسم نیست ولی هر جسمی بالاخره دارای این کمیتها هست ولو اینکه طول و عرض و عمق را با قرارداد تعیین کنیم. ما همین کمیت را «عرض» مینامیم چون «کم» از مقوله عرض است و جسم از مقوله جوهر. فرق ایندو با یکدیگر چیست؟ آیا واقعا ما در اینجا دو چیز داریم: یکی جوهر جسمانی که همان صورت جسمیه است، و یکی کمیتی که بر او عارض شده است؟ یا اساساً کمیت با خود جسم هر دو یکی است؟ اگر بگوییم کمیت با خود جسم یک چیز است معنایش این است که جوهر و عرض یک چیز شدهاند. یا باید بگوییم جسم جوهر نیست، یا باید بگوییم کمیت عرض نیست. نمیشود این جوهر باشد و آن عرض، یکی وجودی مستقل از موضوع باشد و دیگری وجودش نیاز به موضوع داشته باشد، یکی موضوع برای دیگری باشد، در عین حال یکی باشند.