مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢ - جسم طبیعی و جسم تعلیمی
که کمیتش عوض شده. پس یک چیز، زائل است یکی باقی، و باقی غیر از زائل است؛ منتها باید این را بدین نحو بدانیم که آن که باقی است همین جوهر است که آن را به نحو مبهم در نظر گرفتیم یعنی برایش حد فرض نکردیم. جوهری که در او این امکان است، فرق نمیکند که کوچک باشد یا بزرگ، در او اعتبار حد نکردیم، نگفتیم جوهری است که دارای یک بعد ٢٠ سانتیمتر و یک بعد ١٥ سانتیمتر و بعد دیگر ٣ سانتیمتر است. این در امکان دخالت نداشت. این جهت هیچ دخالتی ندارد، او «لامتعین» اعتبار شده است. نه اینکه او چیزی است جدای از این؛ او «لامتعین» اعتبار شده است ولی این، حالت تعینش است. نسبت او با این، نسبت لامتعین با متعین است، که لامتعین با متعین اتحاد وجودی دارند و با هم موجود به یک وجودند. ولی در حالی که تعین از بین میرود لامتعین با تعین دیگری وجود دارد و باقی است.
یک مثال دیگر عرض کنم. مثالی از حرکت در نظر میگیریم. فرض کنید با رأس یک مداد یک خط به وجود میآید. همین قدر که یک ذره کشیدیم خط به وجود آمد؛ ولی این خطی است که چون دست ما در حال حرکت است حد معین ندارد؛ حدش لغزان است، کمّیتش غیر ثابت است، خطی است با کمیت غیر ثابت. در ظرف یک دقیقه که دست ما حرکت میکند همان خط است در حال به وجود آمدن، نه اینکه خط دیگری است غیر او، همان است که دارد بزرگ میشود، بزرگ شدن یعنی حدود این خط دائما در حال تغییر است. خط را یک مقدار بکشید و بعد نگه دارید. فرضا ٥ سانتیمتر شد. این الآن با تعین ٥ سانتیمتری است، با یک تعین خاص. بعد ٥ سانت دیگر که بکشیم این همان خط است با تعین دیگری، با تعین ١٠ سانتیمتری؛ خودش همان خودش است، تعینش فرق کرده.
موارد زیادی داریم که امر مبهم باقی است و تعینها تغییر میکند. پس اینکه جوهر را غیر از جسم تعلیمی میدانیم و کمیت را غیر از جوهر حساب میکنیم، آن را در مقوله اعراض میبریم و این را در مقوله جوهر، با اینکه نمیتوانیم ایندو را در خارج از یکدیگر جدا کنیم، بدین خاطر است که تعین شیء با خودش دو امر جدای از یکدیگر نیستند، وقتی وجود دارند با هم وجود دارند، ولی در عین حال که تعین تغییر میکند تعین دیگر بجای او مینشیند؛ او به صورت مبهم باقی است و تعین قبلیاش از بین رفته است.
مثال دیگر عرض میکنم. اگر ما قائل به تبدل انواع شویم میگوییم انواع متبدل