مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥ - آیا سعادت مطلق است یا نسبی؟
خود را بدبخت و بیسعادت میداند. بنابراین غلبه هر یک از دو قهرمان که سعادت اوست عین بدبختی و شکست دیگری است.
ب. خواستهها و آرزوها و هدفهای افراد متفاوت است. ممکن است یک چیز سبب خوشحالی و لذت و سرور یک نفر بشود و همان چیز اگر برای دیگری دست بدهد سبب خوشحالی او نگردد. فی المثل یک نفر دانشمند که در مقام بحث و جستجوی یک مسأله تاریخی است و هر چه کوشش میکند مشکل خود را نمیتواند حل کند، ناگهان برخورد میکند به یک نسخه قدیمی و معتبر و در آنجا چیزی مییابد که مشکل او را حل میکند. این شخص از دست یافتن به این مقصود و حلّ این مشکل یک دنیا سرور و بهجت پیدا میکند، در صورتی که دست یافتن به این نسخه و این مطلب برای کسی که آرزوی حلّ مشکل مفروض را ندارد هیچ گونه لذّت و بهجت و سعادتی را در بر ندارد.
پس به این دو دلیل سعادت نسبی است.
حقیقت این است که هیچیک از دو دلیل فوق را نمیتوان برای نسبی بودن سعادت کافی شمرد.
امّا دلیل اول، به جهت اینکه معنی «سعادت مطلق است» این است که حقیقت و طبیعتی که سبب سعادت یک فرد است سبب سعادت همه افراد است نه اینکه همان فردی از آن حقیقت که سبب سعادت یک فرد انسان است حتماً باید سبب سعادت همه افراد بشود. مثلًا اگر میگوییم سلامت یا ایمان یا حکمت سبب سعادت است مقصود این است که خصوص سلامت و ایمان و حکمت یک فرد سبب سعادت خود اوست نه اینکه سلامت این فرد حتماً باید سبب سعادت فرد دیگر نیز باشد. علیهذا اگر گفته میشود غلبه و پیروزی سبب سعادت است یعنی سبب سعادت همان کس است که غلبه نصیب او شده است هر چند همین غلبه سبب بدبختی دیگری است. همچنین اگر گفته میشود فرزند سبب سعادت است یعنی فرزند داشتن برای هر کسی موجب سعادت همان کس است. پس معنی اینکه گفته میشود فلان چیز سبب سعادت بشر است این است که طبیعت کلّی این چیز اگر نصیب انسان بشود او را سعادتمند میکند، نه اینکه طبیعت کلّی سبب سعادت است هر چند نصیب دیگری گردد.
و امّا دلیل دوم، به جهت اینکه اگر ما سعادت را عین نیل به آرزوها و انجام یافتن خواستهها بدانیم- آن آرزوها هر چه باشد و آن خواستهها در هر زمینهای باشد- این