مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٨ - برخورد فلاسفه اسلامی با نظریه مثل
از آن حقایق که در عالم دیگر وجود دارد. مثلًا مربع در عالم خودش یک حقیقتی است و مثلث در عالم خودش یک حقیقتی است و کره در عالم خودش یک حقیقتی است؛ و این مثلث و مربع و کره و خط و سطحی که در این عالم وجود پیدا میکنند مثالهایی هستند از آنچه که در آن عالم وجود پیدا میکنند. حالا این عقایدی است که شیخ در اینجا نقل میکند.
برخورد فلاسفه اسلامی با نظریه مثل
در اینجا شیخ و اتباع شیخ و مشّائین منکر مثل افلاطونی هستند و ظاهرا حتی فارابی هم که در جمع بین رأیین کوشش کرده نظر افلاطون را به گونهای توجیه کند نتیجهاش باز نفی نظر افلاطون و مثل به این معنا میشود. این عقیده بوده تا زمان شیخ اشراق. شیخ اشراق آمد و به شدت نظریه مثل افلاطونی را تأیید کرد و براهینی بر آن اقامه نمود و در این مورد خیلی کوشش کرد و گفت مطلب همین طور است. این دوگانگی میان اتباع شیخ اشراق که نظریه مثل را قبول داشتند و اتباع مشّائین که منکر آن بودند وجود داشت تا به ملاصدرا رسید. ملاصدرا آمد و نظریه مثل را به شدت تأکید کرد و روی آن اصرار ورزید. این بحث که عرض کردم احتیاج دارد مقدار بیشتری روی آن بحث کنیم، از چند جهت است:
یکی از نظر اینکه اساساً عقیده افلاطون و آنچه که در باب مثل گفته چیست؟ آیا همان مطلبی است که شیخ اشراق و بعد ملاصدرا آن را تأیید میکنند؟ یا اینکه نظر افلاطون چیزی بوده و این نظریات چیز دیگر و گو اینکه به هر دو نظریه «مثل» گفته میشود و اینها هم از عقیده او دفاع میکنند ولی تدریجا مدعای اینها با مدعای او متفاوت شده است؟ چنانکه بعضی دیگر مثل میرداماد نیز قائل به مثل هستند ولی آنها مطلب دیگری را میگویند که حتی با مطلب ملاصدرا و شیخ اشراق هم متفاوت است؛ نام نظر خودشان را «مثل» گذاشتهاند ولی چیز دیگری گفتهاند. پس یک مطلب این است که ببینیم آنچه افلاطون در این زمینه گفته با آنچه که شیخ اشراق و ملاصدرا میگویند منطبق است یا اینها نظریاتی است که کمکم تحول پیدا کرده و شکل و صورت دیگر به خود گرفته است.
[نام اصلی کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین است.]