مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٥ - ادامه بحث تقابل - توضیح تقابل و تضاد
دسته بندی کردهاند- به مقولات دهگانه دستهبندی میکنیم؛ یک مقوله جوهر و نه مقوله عرض. این مقولات با اینکه از یکدیگر جدا هستند، یعنی از نظر ذاتیات هیچ وجه اشتراکی میانشان نیست، ولی از نظر اجتماع در وجود هیچ ابائی ندارند. هیچ ابائی ندارد که در شئ واحد و از حیث واحد هم کمّیت جمع شود و هم کیفیت، هم اضافه هم فعل هم انفعال، هم جده و هم همه اینها. تحت هر مقولهای صدها هزار ماهیت و ذات ممکن است گنجانده شده باشد. هنوز همه انواع اشیاء را کسی پیدا نکرده که به همه ماهیات دست یابیم. ما انواع گیاهان را به دست نیاوردهایم. اگر کشفشان درست باشد میگویند سیصد هزار نوع گیاه به دست آمده است. انواع حیوانات را کسی هنوز نمیداند چقدر است. شاید صدها هزار نوع حیوان وجود داشته باشد، یعنی صدها هزار ماهیت حیوانی. انواع جمادات و مرکبات را هم کسی نمیداند که چندتاست.
شاید صدها هزار انواع جمادی داشته باشیم، یعنی صدها هزار ماهیت جمادی. و حتی هنوز کسی انواع بسائط را به طور دقیق احصاء نکرده که چقدر است. قدما خیال میکردند که انواع بسائط از چهار تا بیشتر نیست؛ یعنی میگفتند چهار ماهیت بسیط بیشتر نداریم. بعد معلوم شد که اینطور نیست. اولا آنها را که اینها بسیط میدانستند بسیط نیست و تازه بسیطهایی هم که به دست آمده تا حدود صدتای آن معلوم شده.
کسی چه میداند شاید تا صد سال دیگر صدتای دیگر هم به دست آید. پس کسی نمیتواند ادعا کند که انواع ماهیتها را احصاء کرده است. حالا اگر صد میلیون ماهیت هم در عالم داشته باشیم، به حسب استقراء داخل در همین ده مقولهاند. اجتماع این مقولات با یکدیگر- مخصوصا اجتماع نه مقوله عرضی- در محل واحد هیچ مانعی ندارد. حالا «عدم و ملکه» و «ایجاب و سلب» داخل در مقولات نیستند ولی اگر از نوع متضایفین یا متضادین باشند داخل در مقولات میباشند. متضادین یعنی دو ماهیتی که در جنس قریب شرکت دارند و در فصل قریب اختلاف دارند. [اینها محال است که با هم در محل واحد جمع شوند.] فلاسفه برهانی بر محال بودن اجتماع ضدین اقامه نمیکنند. آیا اصلًا احتیاجی به اقامه برهان دارد یا احتیاجی نیست و از بدیهیات اولیه است؟ این اتفاقاً نقصی است در بیانها، در باب اجتماع نقیضین میگویند که بدیهی است و نه تنها برهان اقامه نمیکنند بلکه تصریح میکنند که این جزء مبادی براهین است و بدیهی اوّلی است و نیازمند به برهان نیست و هر برهانی به این نیازمند است. این روشن و درست است. راجع به اینکه چرا عدم و ملکه با یکدیگر