مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧١ - فرق میان غایت و خیر
موضوعی انجام میشود غایت در همان موضوع است و یک وقت در نفس فاعل است و یک وقت هم در هیچکدام نیست، بلکه در شئ ثالث است. پس:
١. گاهی انسان حرکت میکند به سوی نقطهای و غایت هم صرف همان بودن در آن نقطه است.
٢. یک وقت هم مطلوب بالذّات، آن غایت و نهایت حرکت نیست، مانند اینکه به نقطهای برود برای دیدن دوستی. پس غایت در اینجا لقاء صدیق است.
٣. گاهی هم [غایت] شئ سوم است. کاری را انجام میدهد نه برای خود آن کار و نه برای چیزی در خودش- یعنی در خود فاعل- بلکه برای چیزی که در موضع سومی وجود دارد.
البته در نظر دقیق همه اینها (این سه قسم) به فاعل برمیگردد.
در اینجا به نحو دیگری نیز تقسیم بندی میکنند که با تقسیم بندی قبلی منافاتی ندارد و بلکه قابل تطبیق بر آن است. این تقسیم بندی به این نحو است که میگویند:
گاه غایت در فاعل است و گاه غایت در منفعل است.
قوای طبیعت که نطفه را به سوی انسان میبرند غایتشان در منفعل است که همان ماده انسان است؛ امّا بنّا که ساختمان میکند غایت که استکنان است در خود است (غایت در فاعل).
بعد شیخ میگوید چگونه است که گاه غایت در فاعل است و گاه در منفعل؟
ملاک و ضابطه چیست؟ میگوید ملاک، فاعل بعید و فاعل قریب است. در فاعل قریب، غایت در منفعل است ولی در فاعل فاعل یا فاعلهای بالاتر که فاعل بعید هستند ممکن است که غایت در خود فاعل باشد.
مثلًا در مثال بنّا، مراتبی از فاعل، عوالمی از فاعل وجود دارد؛ امر سادهای نیست. در درجه اوّل قوای ادراکی او تحریک میشود که این، منشأ تحریک قوای شوقی است. بعد قوای اخیر بر روی قوای عضلانی تأثیر میگذارد و بعد قوای عضلانی کار میکنند.
به طور سادهتر بگوییم: این بنّا دو عنوان دارد: یکی «طالب الکنّ»، یکی هم عنوان «بنّا». از جهت اوّل، خودش علّت است برای خودش از آن جهت که بنّاست و ما گفتیم که علّت غائی فاعل فاعل است. اگر مستکنّ نبود بنّا هم نبود. پس دو فاعل داریم: یکی مستکنّ و یکی هم بنّا. از جهت مستکنّ بودن، فاعل بعید است و از جهت