مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - فرق میان غایت و خیر
بنّا بودن فاعل قریب است. غایت فاعل قریب در منفعل است. غایت بنّا از حیث بنّا بودن در منفعل است که ماده ساختمان باشد. لذا میگوید هر جا که غایت در منفعل نیست بدانید که فاعل بعید است ...
بعد برمیگردد به اصل مطلب که غایت گاه در فاعل است و گاه در منفعل.
میگوید غایت که حاصل میشود یک وقت رابطهاش را با نفس حرکت مقایسه میکنیم که در این صورت اسمش نهایت است (نهایة الحرکه). این غایت به معنی نهایت است نه به معنی علّت غائی. میگوید غایت به معنی علّت غائی باید مکمّل و متمّم وجود شئ باشد. نهایت حرکت که مکمّل حرکت نیست، چون در آنجا اصلًا حرکت دیگر معدوم میشود، اصلًا نیست که چیزی به آن اضافه شده و کمال دهد.
کمال هنگامی کمال است که کمال و مستکمل هر دو وجود داشته باشد.
یک وقت همان خیر را که نسبت به فاعل، غایت حساب میکنیم نسبت به قابل میسنجیم. مثلًا در خانه، صورت و هیئت خانه را با مادّه ساختمان میسنجیم و این دو جور است: یک وقت با قابل بالقوّه میسنجیم یعنی با آجر و خشت و گل که میتواند این صورت را بگیرد؛ در این صورت نسبت به آن مصالح خیر اوست؛ آن مصالح که بالقوّه این صورت ساختمان را دارد ولی بالفعل ندارد، این صورت ساختمان خیر آن مصالح است. و یک وقت با قابل بالفعل میسنجیم. صورت انسانیت که غایت علّت فاعلی است خیر علّت قابلی یعنی نطفه انسان است. پس یک چیز را که هم «خیر» و هم «غایت» مینامیم به این اعتبار است که نسبت به فاعل و قابل میسنجیم. حال که صورت انسانی نسبت به فاعل طبیعی، غایت و نسبت به نطفه خیر است، نسبت به این بدن چیست؟ پاسخ این است که نسبت به این بدن، صورت است. پس صورت انسانیه هم نهایت است، هم غایت، هم خیر و هم صورت. و این در صورتی است که غایت در منفعل باشد.
امّا در صورتی که غایت در فاعل باشد، در آنجا قابل نیز در خود فاعل است.
وقتی که قهرمانی مسابقه میدهد و هدفش سرور و لذّت در خود اوست ماده قابل در خود اوست. غایت، غایت فاعل است از آن جهت که فاعل، فاعل است ولی خیر او هم هست از آن جهت که قابل هم در خود اوست.
امّا در صورت اوّل هم گفتیم که در واقع غایت برمیگردد به خود فاعل. پس همیشه غایت و خیر یک چیز است (لااقل در موجودات تحت الکون نه