مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - بساطت واجب
آنهاست کافی باشد برای اینکه نظر فخرالدین را بر نظر خواجه ترجیح دهیم و بگوییم در اینجا دو برهان است: در برهان اول اثبات شده است که وحدت حق عین ذات اوست و آن [١] منافی با وجوب وجود بوده است. ولی در برهان دوم وجوب وجود دخالتی در برهان ندارد و بعلاوه وحدتی که اثبات میشود اعمّ از وحدت عین ذات و وحدت زائد بر ذات است. در برهان دوم توجه بیشتر به جنبه قابلیت است یعنی اینکه کثرت افراد نوع واحد فقط در اثر ماده قابله امکان پذیر است.
بساطت واجب
قوله: «لو التأم ذات واجب الوجود من شیئین او اشیاء تجتمع لوجب بها و لکان الواحد منها او کل واحد منها قبل واجب الوجود و مقوّما لواجب الوجود، فواجب الوجود لا ینقسم فی المعنی و لا فی الکم.»
اگر ذات واجب از دو جزء یا چند جزء باشد لازم آید که واجب الوجود وجوب وجود خود را از ناحیه اجزاء خود کسب کرده باشد و لازم میآید که یکی از آن اجزاء یا همه آن اجزاء بر واجب الوجود تقدم داشته باشد و مقوم ذات واجب باشد. پس واجب الوجود قابل انقسام نیست نه بر حسب معنی و حقیقت و نه بر حسب کمیت.
شرح: مقصود از این فصل اثبات بساطت است چنانکه در پیش مقصود واحد بودن و کثیر نبودن آن بود. ترکیب بر چند قسم است: عقلی محض (ماهیت و وجود). ترکیب خارجی که با تحلیل عقلی، ترکیب آن معلوم شود مانند ترکیب جسم از ماده و صورت. ترکیب حسی از قبیل ترکیب شیء از اعضای مختلف. ترکیب بالفعل مانند ترکیب عشره از وحدات. ترکیب بالقوه مانند ترکیب جسم که متصل واحد و قابل انقسام به اجزاء است. شیخ با یک بیان کلّی تمام اقسام ترکیب را نقل میکند و میگوید اگر واجب مرکب باشد لازم آید به حکم آنکه وجود کل تابع وجود اجزاء
[١]. [یعنی وحدت زائد بر ذات.]