مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٥ - نظریه سوم
که بعد از مبدأ ترتیب است دوم است و بعد از آن سوم. در این صورت و در این بیان، حقیقت اشیاء عدد نمیشود، بلکه ترتیب خاص میگردد. مثلًا وقتی سؤال میشود که فرس در عالم چه حقیقتی است؟ باید بگوییم حقیقت هفده هزار و چهارصد و بیست و سوم، نه حقیقت ١٧٤٢٣؛ یعنی در ترتیبی که میان موجودات هست او عدد هفده هزار و چهارصد و بیست و سوم است. اگر انسان را در ترتیب اوّل ٢٠٠٠٠ گفتهایم، در این ترتیب باید عدد بیست هزارم بگوییم. پس این یک چیز دیگری است که با حرف دسته اول تفاوت دارد. آنگاه شیخ گفت:«فرتّبوا العدد علی توالی وحدة وحدة» یکی بعد از دیگری به ترتیب قرار گرفتهاند.
نظریه سوم
نظریه سوم چنین بود که آنها انشاء عدد از وحدت را علی وجه التکرار میدانستند. این نظریه خیلی عجیبتر از آب درمیآید؛ به این معنی که هر عددی همان وحدت است که بار دیگر در آن عدد تکرار شده و تجلی کرده است. کأنّه مثل این حرفی است که ما در باب ماهیات میگوییم. گاهی ماهیت را لابشرط اعتبار میکنیم و گاهی به شرط این شئ، گاهی به شرط آن شئ و گاهی به شرط شئ دیگر. مثلًا یک وقت انسان را لابشرط اعتبار میکنیم، بعد انسان را با قید «موجود بودن» اعتبار میکنیم و میگوییم «انسان موجود»، یا «انسان عالم» اعتبار میکنیم و یا «انسان قائم». تمام اینها همان انسان مطلق است در ضمن این مقیدها، نه اینکه آن مقیدها چیز دیگری هستند، و نه اینکه مقید همان مطلق است که تکرار شده، و نه اینکه مقید همان مطلق است همراه با شئ دیگر. در باب مقیدها گفته شده که مطلق و قید مثل دو شئ هم عرض نیستند (تقید جزء و قید خارجی) [١]. ببینید! تقید با ترکب فرق دارد. ترکب معنایش این است که دو جزء مختلف کنار یکدیگر قرار گرفته و حقیقتی را تشکیل میدهند. مثلًا فلان عنصر و فلان عنصر با یکدیگر ترکیب شدهاند و از جمع خود و بعد از تأثیر و تأثر روی یکدیگر مرکبی را به وجود آوردهاند. ولی تقید مطلب دیگری است. تقید یعنی مثلًا انسان در حالی که مقید به علم است، نه اینکه انسان و علم به صورت دو
[١]. شرح منظومه.