مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢١ - طنز
که حیوان مثلًا در قدیم بچهای از وی متولد میشده که نصف او بز بوده و نصفش آهو؛ اینجور نبوده که طبیعت به طور منظم این حیوانات را به وجود بیاورد و بز بز بزاید و آهو آهو.
این مهمترین استدلالی است که امروزیها- طبیعیون و مادّیون امروز- در رد نظریه الهیون اقامه میکنند. طبیعیون جدید به پیروی از «هیوم» فیلسوف انگلیسی بر اساس این گونه سخنان، نظر کسانی را که قائل به وجود نظم و نظام در عالم هستند و میگویند نظم و نظام دلالت میکند بر وجود صانع، رد میکنند. بعد هم که نظریه داروین پیدا شد نظریه هیوم بیشتر مورد تأیید قرار گرفت.
بعد «انباذقلس» گفته است [١]:
و هذا کالمطر الّذی یعلم یقینا أنّه کائن لضرورة المادة، لأنّ الشمس إذا بخّرت فخلص البخار إلی جوّ البارد برّد فصار ماء ثقیلا، فنزل ضرورة، فاتّفق أن یقع فی مصالح، فظنّ أنّ الأمطار مقصودة فی الطبیعة لتلک المصالح. و قالوا: و لم یلتفت الی إفسادها للبیادر. قالوا: و قد عرض فی هذا الباب أمر آخر و هو النظام الموجود فی تکوّن الامور الطبیعیة و سلوکها إلی ما توجبه الضرورة الّتی فی الموادّ و لیس ذلک ممّا یجب أن یغترّ به، فانه و إن سلّم أنّ للنشوء و التکوّن نظاما فانّ للرّجوع و السلوک إلی الفساد نظاما لیس دون ذلک و هو نظام الذبول من أوّله إلی آخره بعکس من نظام النشوء، و کان یجب أیضا أن
[١]. معلوم میشود که در سخنان انباذقلس خیلی از این سخنانی که امروز میگویند بوده است، با یک تفاوت که نظر انباذقلس از نظرهای امروزیها عالیتر است. فلاسفه امروز غرب بیشتر شیوه فکرشان کلامی است، یعنی وقتی میخواهند اصل غائیت را نفی کنند آنطور نفی میکنند که یک متکلّم آن را نفی میکند، ولی انباذقلس آنطور نفی میکند که یک فیلسوف نفی میکند. از نظر انباذقلس شکی در این جهت نیست که ما آنچه را که باید بیغایت در نظر بگیریم طبیعت است؛ معنی ندارد که ما ماوراء طبیعت را مستقیما در امر طبیعت دخالت بدهیم و بگوییم آیا خدا در این کار دخالت دارد یا ندارد؟ این مسئله در آن وقت اینطور مطرح نبوده بلکه به این صورت مطرح بوده است که آیا طبیعت هدف دارد یا هدف ندارد؟ ولی امروزیها مثل «راسل» وقتی که میخواهند غائیت را نفی کنند درست مثل متکلمین مسئله را طرح میکنند که آیا این اشیاء و این حیوانات را خدا این طور درست کرده است یا طبیعت؟ اگر خدا از آسمان پایین آمده و اینها را درست کرده بود، طور دیگری درست میکرد. وی موضوع تشویهات حیوانی را مثال میزند و میگوید این حیوان میلیونها سال است که به این صورت مانده است؛ خدا میلیونها سال وقت داشت، چرا در اینهمه مدت این کار را نکرد؟ و حرفهای خیلی بیپایهای از این قبیل، حال آنکه اگر ما بگوییم که خدا وقت داشت و در آن وقت استفاده کرد، همان جاست که باید خدا را منکر شویم و بگوییم خدایی که کارش به سبکی باشد که راسل انتظار دارد هرگز وجود ندارد. به هر حال بسیاری از عناصر مباحثی که امروز بیان میشود در کلمات انباذقلس هم بوده است.