مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣ - مسأله اصالت فرد یا اجتماع
است و آنها کلّی عقلی را با طبیعی اشتباه گرفتهاند، زیرا مطابق نظر آنان اگر کلّی طبیعی در خارج باشد لازم میآید که یک شیء واحد در عین حال دارای صفات متضاد باشد.
ولی حقیقت این است که اینطور نیست، طبیعی در خارج به صفت کثرت موجود است و کثرت آن تابع افراد است؛ به تعداد افراد، کلی طبیعی وجود دارد.
نسبت طبیعی به افراد نسبت «أب» به «اولاد» نیست بلکه نسبت «آباء» به «اولاد» است.
باید توجه داشت که کلّی و جزئی، و کلّ و جزء با یکدیگر فرق دارند [که در آخر فصل آینده اشاره خواهد شد.]
وجه تسمیه طبیعی به « کلّی طبیعی »
طبیعی را که میگوییم «کلّی طبیعی»، در واقع به اعتبار شأنیت آن است. این شأنیت را دارد که اگر در ذهن قرار بگیرد صفت کلیت را دارد، و الّا در خارج کلیت ندارد و امر متشخّص است، وجودش عین وجود افراد است، افراد اگر کثیر باشد کلی طبیعی کثیر و اگر منحصر به فرد باشد واحد است.
کلّی طبیعی خودش نه کلّی است و نه جزئی، [و اینکه میگوییم وجودش عین وجود افراد است] به این معنا نیست که میگویند «یوجد بوجود فرد واحد و ینعدم بانعدام جمیع الافراد». این، قول بعضی فلاسفه امروزی و تقریبا قول اصولیون ماست و خواهیم گفت که این، حرف غلطی است و شامل همه مفاسد سخن «رجل همدانی» است که شیخ آن را به مسخره میگیرد.
مسأله اصالت فرد یا اجتماع
یک مسأله امروزه این است که آیا فرد اصالت دارد یا اجتماع؟ در شکل فلسفیتر، مسأله به این شکل مطرح میشود که آیا فرد وجود دارد و اجتماع اعتباری