مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٣ - غایت داشتن مشروط به شعور نیست
دارای غایات متعدد میشود، «چند سویی» میشود. از مرحله نبات که بالاتر آمد و به مرحله حیوانی رسید باز غایاتش تنوّع بیشتری پیدا میکند، در حدّی که حیوان میتواند جهت و غایت خود را به حسب شعور خودش تغییر بدهد. یک حیوانی مثلًا به سویی میرود، متحرک بالاراده است یعنی به سوی یک غایتی الآن دارد میرود، بعد یک عامل خوفی یا شوقی برای او پیش میآید و مثلًا احساس میکند آبی، علفی این طرف هست یا صاحبش صدایش میکند یا صدای بچهاش را میشنود، از همان راهی که رفته برمیگردد و یا به طرف دیگر میرود. پس حیوان به مرحلهای از شعور و ادراک و کمال رسیده که حتی غایات خودش را عوض میکند و تغییر میدهد. ولی برای حیوان همیشه غایات آنی مطرح است، غایات آنی و بالفعل.
انسان که موجود کاملتری است و ذی رویه و ذی فکر است، در کلیات فکر میکند، دورنگر است، آینده و گذشته دور را میبیند، محیطهای خیلی دورتر را ملاحظه میکند، بر خلاف حیوان که در میان چند غایت بر اساس غریزه و امیال به سوی یک غایت کشیده میشود و بعد به سوی غایت دیگر کشیده میشود بدون اینکه به اصطلاح تأمل کند و غایات را از نظر خود بگذراند و یکی از آنها را ترجیح دهد.
انسان دارای فکر و رویه است، به واسطه فکر میتواند چند غایت را در آن واحد برای خودش طرح کند و از میان آنها یکی را ترجیح دهد.
مطلب دیگر این است که انسان دارای دو طبیعت است، یا کأنّه انسان دارای دو شخصیت است: شخصیت طبیعی و شخصیت ادراکی؛ یعنی انسان یک طبیعتی دارد که آن طبیعت به سوی مقصدی روان است و کار خودش را انجام میدهد؛ حالا شما طبیعت بدنی انسان و دستگاههای بدنی انسان را در نظر بگیرید؛ دستگاه تنفس، دستگاه هاضمه، دستگاه گردش خون، همه اینها کار خودشان را انجام میدهند و بر اساس یک غایتی حرکت میکنند و کارهای خود را به طور منظّم و دقیق انجام میدهند؛ ولی طبیعت غیر شاعر انسان نمیتواند خود به تنهایی به هدفهای خود برسد مگر اینکه طبیعت ذی شعور انسان یعنی دستگاه ادراکی انسان را استخدام کند و به کار گیرد. این است که دستگاههای طبیعی بدن انسان نیازهای خود را در دستگاه ادراکی منعکس میکند. مثلًا فرض کنید که طبیعت احتیاج به آب دارد؛ در این حال در طبیعت ادراکی انسان حالتی منعکس میشود که اسم آن حالت «تشنگی» است؛ انسان در خود یک رنجی احساس میکند و رنج یک حالت ادراکی است؛ بعد انسان به