مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٥ - غایت داشتن طبیعت از نظر فلاسفه، متکلمین و طبیعیون امروز
ضروری نیست؟ اگر هم آن را «غایت» بنامید، غایت بالعرض است نه غایت بالذات.
نتیجه این است که این نظریه میگوید درست است که انسان در طبیعت به وجود آمده و لازمه قهری حرکات طبیعت این بوده که انسان به وجود بیاید و بنابراین اتفاق به آن معنی دخالت ندارد، نظام ضروری است و در هر جا که نظام ضرورت باشد و یک شئ پیدا شود غلط است که ما بگوییم اتفاقا پیدا شده است، ولی حالا که «اتفاق» معنی ندارد آیا ثابت میشود که این که الآن موجود است غایت طبیعت بوده است؟
این را اگر ما بخواهیم ثابت کنیم به دلیل دیگر باید ثابت کنیم؛ یعنی اینطور باید ثابت کنیم که طبیعت در سر راه خودش به مراحلی رسیده که نشان داده است که مسخّر یک قدرت دیگر است. طبیعت کار را انجام میدهد ولی طبیعت هدف خود را انتخاب میکند.
این را اگر بخواهیم اثبات کنیم مطلب دیگری است. ولی آنچه که ما تا اینجا بیان کردیم جواب اتفاقیون را میدهد اما جواب این فرضیه را نمیدهد چون کسی که این فرضیه را میدهد داعی ندارد که اسم «اتفاق» رویش بگذارد تا شما به او اینطور جواب بدهید؛ میگوید ما «اتفاق» نمیگوییم، «ضرورت» میگوییم ولی کی گفته که لازم هر ضرورتی این است که غایت بالذات باشد در طبیعت؟ البته چون این بحث خوبی است آن را هم عرض میکنیم.
در باب غایات، یک تصویر کلامی داریم که همان تصویر عامه مردم است، یک تصویر فیلسوفانه داریم مربوط به فلاسفه الهی و یک تصویر فلاسفه غیر الهی.
تصویر کلامی یا تصویر عوامانه در باب غایات این است که اساساً برای طبیعت شأنی قائل نشدهاند؛ یعنی طبیعت را از قبیل مصنوعات بشری حساب میکنند و خداوند را که صانع میدانند از قبیل صانع بشری در نظر میگیرند. یعنی چه؟ یعنی طبیعت اساساً مرده است و هدف ندارد، این صانع است که هدف خودش را در طبیعت به وجود میآورد. مثل صندلیای که یک نجّار میسازد. این چوب به سوی صندلی شدن حرکت نمیکند؛ یعنی این شکل صندلی غایت چوب نیست، بلکه غایت سازنده صندلی است. بنابراین چوب که ماده است بلاغایت است.
متکلمین و غالب افرادی که در باب غایت داشتن عالم بحث میکنند، به طبیعت کاری ندارند؛ نمیگویند طبیعت ذی غایت ساخته شده است، بلکه میگویند طبیعت بلاغایت است ولی یک فاعل دیگری هست که او غایات خودش را، اهداف خودش را