مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٦ - مثل افلاطونی
این مطلبی است که به نام او گفته شده است. این مطلب بعدها در زبان عرفا به شکل دیگری و به صورتهای دیگری بیان شده که بعد باید در مورد آن هم بحث کنیم.
اوّل راجع به خود افلاطون به طور مقدماتی بحث کنیم.
افلاطون چنین نظری داشته ولی ارسطو با این نظر افلاطون موافقت نداشته است. وقتی که شیخ نظر افلاطون را در اینجا نقل میکند این نظر او را تحقیر میکند و کوچک میشمارد و منشأ آن را افکار ناپختهای میداند که در دورانی که هنوز حکمت نیئه و خام بوده و هنوز نضج نگرفته بوده پیدا شدهاند؛ چون قبل از افلاطون و شاید از دوران فیثاغورس و امثال او این فکرها بوده است. شیخ میگوید: هیچ علمی از ابتدا پخته به وجود نمیآید؛ ابتدا نظریات خامی به وجود میآید و بعد تدریجا آن علم پخته میگردد. فلسفه نیز همین جور است؛ در ابتدا که هنوز کامل و پخته نشده بود افکاری خام پیدا شد که از جمله آن افکار همین نظریاتی است که در زمینه «مثل» بیان شده است. شیخ ریشه مطلب را چنین بیان کرده- و ریشه سادهای هم برایش فرض میکند- که: بشر علاوه بر تصور جزئی از اشیاء، تصوری کلی هم از آنها داشته است. مثلًا غیر از تصور زید و عمرو و بکر که تصوراتی جزئی هستند تصوری کلی از انسان هم داشته است و درمییافته که این تصور کلی میان همه افراد انسان مشترک است. بعد برای او چنین تصوری پیدا شده که در واقع و نفسالامر دو انسان وجود دارد، بدین صورت که زید و عمرو و بکر تصویرهایی هستند از انسانهای جزئی، و انسان کلی اساساً یک وجود علیحده و مستقلی دارد؛ و نیز میدیده که این انسان کلی که در ذهن خودش تصور میکند در یک زمان و مکان و خصوصیاتی از این قبیل نیست و قهراً این جور فکر میکرده که: فی الوجود انسانان: انسان جزئی و انسان کلی. انسان جزئی همان انسان فانی و داثری است که در طبیعت وجود دارد، و انسان کلی آن چیزی است که در ماوراء طبیعت وجود دارد و ذهن ما او را تلقی میکند. پس وقتی ما میگوییم که زید و عمرو را تصور میکنیم ذهن ما فرد خارجی یعنی انسان مادی را تلقّی کرده و تصویری که ذهن ما از انسان مادی دارد همان است که به صورت تصویر زید و عمرو در ذهن ما هست. ولی آنها میدیدند که ذهن ما غیر از تصویری که از این انسانهای خارجی و عینی طبیعت دارد تصویری هم از انسان کلی دارد، پس ناچار یک انسان کلی بماهو کلی هم در خارج وجود دارد و ذهن ما وقتی که آن انسان کلی را تلقی میکند نقشی به صورت انسان کلی در ذهن پیدا میشود؛ غافل از اینکه این انسان