مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٢ - الفصل الثامن فی الحدّ
١. شرح الاسم گاهی به همان معنای تعریف لفظی است. همان کاری که کتب لغت انجام میدهند. تعریف لفظی در مقابل تعریف معنوی است. در تعریف معنوی، مفهوم لفظ برای ما معلوم است امّا میخواهیم کنه معنی و ماهیت آن را به دست آوریم.
فرض کنید یک وقت شعر شاعری را میخوانیم و به لغتی بر میخوریم که معنای آن را نمیدانیم. مثلًا در شعر حافظ «رند» را میبینیم یا در شعر دیگری «پوپک» را میبینیم و میخواهیم معنی آن را بدانیم. در اینجا ما در طلب تعریف لفظی هستیم. امّا گاهی اوقات معنی لغت را میدانیم امّا میخواهیم مفهوم واقعی و حدّ و تعریف حقیقی آن را بدانیم. مثلًا معنی لفظی «دایره» را میدانیم و حتّی آن را در خارج میشناسیم امّا میخواهیم ماهیت و کنه ذات این معنی را بدانیم. در اینجا ما در طلب تعریف معنوی هستیم. شرح الاسم گاهی به همان معنی تعریف لفظی و لغوی به کار میرود.
٢. شرح الاسم را گاهی به همان تعریف حقیقی نیز میگویند. اگر چیزی را تعریف حقیقی (تعریف معنوی) کنیم امّا وجود آن شئ در خارج محرز و معلوم نباشد در اینجاست که اصطلاح «شرح الاسم» را به کار میبرند.
اکنون شیخ بحث دیگری را مطرح کرده و آن اینکه «ما الفرق بین ماهیة الشئ و الصورة؟». در اینجا شیخ بحث نسبتا مفصّلی کرده که مورد قبول دیگران نیست. ما اوّل دو مطلب را از خارج بیان کرده و سپس سراغ عبارات شیخ میرویم. البته عبارات شیخ رسا نیست ولی با توضیح محشّین واضح میشود.
همان طور که خود شیخ در باب «علّت و معلول» گفته است، «صورت» به معانی مختلف به کار رفته است. معنی شایع «صورت» همان است که در مقابل «مادّه» به کار میرود؛ یعنی جوهری که حالّ در جوهر دیگر است و با آن مجموعا ماهیتی را تشکیل میدهد؛ چون فرض مشّائین برعکس اشراقیین این است که جسم مرکب است از ماده و صورتی؛ یعنی جوهر واحدی است که از دو جوهر ترکیب شده است که یکی حالّ است و دیگری محلّ، و یا یکی قابل است و دیگری مقبول؛ بعد بحثهای دیگری دارند که مادّه و صورت به یکدیگر محتاجند؛ صورت بلامادّه و مادّه بلاصورت غیرممکن است که وجود داشته باشد؛ مادّه در تحصّل نیازمند به صورت است و